الصحيفة السجادية - آيتى، عبد المحمد - الصفحة ٣٥٤ - نيايش چهل و نهم در دور ساختن مكر دشمنان و بازگرداندن قهر ايشان
آبروى مرا آماج تيرهاى بهتان خود ساخت و صفاتى را كه خود بدان موصوف بود بر من بست و به كيد و نيرنگ خويش مرا خشمگين ساخت و با حربه مكر خود بر من حمله كرد.
پس اى پروردگار من، تو را ندا دادم و به درگاه تو استغاثه كردم.
اميدم چنان بود كه دعاى مرا به زودى اجابت كنى و نيك مىدانستم كه آن كس كه در سايه امن تو پناه جويد هرگز ستم نبيند و آن كه به پناهگاه نصرت تو در آيد از كس نهراسد. پس تو مرا به قدرت خويش از آسيب او نگه داشتى.
اى خداوند، چه بسيار ابرهاى بلا كه بر سر من خيمه زده بود و تو آنها را پراكنده ساختى و چه بسا ابرهاى آبستن از نعمت خود بر سر من فرستادى تا بر من ببارند و چه بسا جويباران رحمت كه براى سيراب كردن من جارى كردى و چه بسا جامههاى عافيت كه بر تن من پوشيدى و چه بسا چشمان حوادث را كه بر دوختى و چه بسا حجابهاى غم و اندوه كه به يك سو زدى و حسن ظن مرا صورت حقيقت دادى. چه بسا به جاى فقر و نيازمندى، توانگرى و بىنيازى بخشيدى. چه بسا به سر در افتاده بودم و تو مرا بر پاى داشتى و چه بسا مسكنت و بيچارگى كه به يكبارگى از ميان برداشتى.
بار خدايا، همه اينها انعام و احسان تو بود و حال آنكه من همچنان در نافرمانى تو غوطهور بودم، ولى نه بدكرداريهاى من تو را از احسان خويش بازداشت و نه احسان و تفضل تو مرا از ارتكاب اعمالى كه تو را به خشم آورد. آرى، تو هر چه كنى كس را ياراى بازخواست تو نيست.
اى خداوند، از تو خواسته شد، عطا كردى. بىدرخواست، دهش آغاز كردى. چون خواستار فضل و احسانت شدند، در بخشش سخاوت ورزيدى. زيرا اى مولاى من، جز احسان و تفضّل و نيكى و انعام را بر خود نپسنديدى و من جز ارتكاب محرمات و تجاوز از حدود تو