ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٢١ - بحث روايتى(رواياتى در باره قوم لوط، فرشتگان ميهمان لوط و داستان هلاكت قوم او)
(هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ) براى اينكه آن جناب مىدانست كه قوم لوط به فرج زنان علاقهاى ندارند پس اگر دختران خود را پيشنهاد كرده منظورش اين بوده كه عمل مورد علاقه خود را با دختران وى و پس از ازدواج با آنان انجام دهند.
و در الدر المنثور است كه ابو الشيخ از على (رضى اللَّه عنه) روايت آورده كه آن جناب خطبهاى ايراد كرد و در آن فرمود: عشيره آدمى براى انسان بهتر است زيرا افراد بسيارى از آزار او خوددارى خواهند كرد علاوه بر اينكه از مودت و نصرت جمعى كثير برخوردار شده و جمعيتى در صدد محافظت او خواهند بود حتى چه بسيار مىشود كه افرادى از انسان دفاع مىكنند و به خاطر انسان خشم مىگيرند با اينكه انسان را نمىشناسند و هيچ رابطهاى جز قوم و خويشى با انسان ندارند (پس بر انسان لازم است دست خود را از آزار قوم و خويش خود كوتاه بدارد) و من از آيات قرآنى شواهدى برايتان در اين باب مىخوانم آن گاه على (ع) در بين آيات نامبرده اين آيه را تلاوت كردند:(لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ).
آن گاه على (رضى اللَّه عنه) فرمود: ركن شديد، همين عشيره و قوم و خويش است چون لوط (ع) قوم و قبيلهاى نداشت و سوگند به خدايى كه جز او معبودى نيست به همين جهت بود كه خداى تعالى بعد از لوط هيچ پيغمبرى مبعوث نكرد مگر از ميان افرادى كه توانگر از حيث قوم و خويش بودند.[١] مؤلف: آخر اين روايت، هم از طريق اهل سنت روايت شده و هم از طريق شيعه.[٢] و در كافى در حديث ابى زياد حمار از امام ابى جعفر (ع) كه در بحث روايتى سابق نقل شد اين تتمه آمده كه امام فرمود: ملائكه نزد لوط آمدند زمانى كه او در مزرعهاى نزديك قريه مشغول بود، نخست سلام كردند در حالى كه عمامه بر سر داشتند و لوط وقتى آنان را ديد كه قيافههايى زيبا و لباسى سفيد و عمامهاى سفيد بر تن دارند تعارف رفتن به منزل كرد ملائكه گفتند! بله برويم منزل، لوط از جلو و آنان دنبالش به راه افتادند در بين راه لوط از تعارفى كه كرده بود پشيمان شد و با خود گفت: اين چه پيشنهادى بود كه من كردم چگونه اين سه جوان را به منزل ببرم با اينكه مردم قريه را مىشناسم كه چه وضعى دارند، به ناچار رو كرد به ميهمانان و گفت: متوجه باشيد كه به سوى شرارى از خلق خدا مىرويد.
[١] الدر المنثور، ج ٣، ص ٣٤٣، چاپ ايران.
[٢] از طريق اهل سنت همان مدرك قبل است و از طريق شيعه رجوع شود به تفسير قمى، ج ١، ص ٣٣٥، و بحار، ج ١٢، ص ٥٧، چاپ ايران.