ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤١٥ - ٦ - وثنيت برهميه
كتابى كه اشاره مىكند به دينى كه براى خود نظامى دارد، علماى سانسكريت نيز به اين معنا تصريح كردهاند و لازمه اين حرف اين است كه برهميه نيز مانند ساير مذاهب وثنيت از مشتى افكار عاميانه و بى ارزش آغاز شده باشد و آن گاه در طول زمان تحولات و تطوراتى در مراحل تكامل به خود گرفته و در آخر بهرهاى از كمال را دارا شده باشد.
بستانى در كتاب دائرة المعارف در اين باره بيانى دارد كه خلاصه آن از نظر خواننده مىگذرد:
كلمه برهم (- به فتحه باء و راء، و سكون هاء و ميم، و يا به فتحه باء، و سكون راء و فتحهها و سكون راء و ميم-) در نزد هندىها نام اولين و بزرگترين معبود است و اين معبود نزد هندىها اصل و منشا تمامى موجودات است، و خود موجودى است واحد و تغيير ناپذير و غير قابل درك، موجودى است ازلى و مطلق، كه سابق بر تمامى مخلوقات عالم است و همه مخلوقات عالم را يك جا به مجرد ارادهاش و به فرمان اوم (يعنى: كن- باش) آفريده. و حكايت برهم از همه جهات شبيه است به حكايت اى بوذه و هيچ فرقى بين آن دو نيست مگر در نام و صفات، و بسيار مىشود كه كلمه برهم را نام اقنومهاى سهگانه كه ثالوث هندىها از آن سه تاليف شده و يا به تعبير ديگر برهما و وشنو و سيوا از آن تركيب يافته قرار مىدهند، و پرستندگان برهم را برهميون و يا براهمه مىنامند.
و اما كلمه برهما به معناى همان برهم معبود هندىها است البته در بعضى از حالاتش يعنى در زمانى كه به كار خود مشغول شد، (به دليل زياد شدن الف در آخرش كه اين از اصطلاحات آنها است) پس به اصطلاح هنود، برهم و برهما به يك معنا است و آن عبارت است از آفريدگار جهان كه قبل از آفريدن نامش برهم و بعد از دست به كار خلقت شدن نامش برهما است و اين برهما همان اقنوم اول از ثالوث هندى است به اين معنا كه برهم در سه اقنوم ظهور مىكند هر بار در يك اقنوم، پس اقنوم اول كه برهم براى اولين بار در آن ظهور كرده نامش برهما است و اقنوم دوم نامش وشنو است و اقنوم سوم نامش سيوا است.
پس همين كه برهما خواست دست به كار خلقت شود مدتى طولانى بر روى سدره اى كه در زبان هندى به آن كمالا و در زبان سنسكريت بدما گويند بنشست و از هر سو نظر مىكرد، برهما كه خود چهار سر و هشت چشم داشت هر چه نظر كرد جز فضايى بسيار وسيع و ظلمانى و مالامال از آب نديد از آن فضاى تاريك دهشت زده شد و نتوانست سر آن را ريشهيابى كند به ناچار ساكت و لال، غرق در تفكر گشت.