ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٣١ - اشاره به مراتب ايمان و بيان اينكه خداى تعالى ولى مؤمنين است كه از مرتبه بالاى ايمان برخوردارند
شهادت معتقد شود، و بطور اجمال و بى چون و چرا قبول داشته باشد كه اسلام دين حق است، هر چند كه بطور تفصيل به همه عقائد حقه دين معتقد نشده باشد، به همين جهت است كه در آيه سوره يوسف اين معنا را ممكن شمرده كه ايمان به خدا از پارهاى جهات با شرك جمع شود، و فرموده:(وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ) و اين مرحله از اسلام و ايمان به تدريج صفا و نمو پيدا مىكند تا آنجا كه بنده خدا از هر جهت و در تمامى امورى كه به خداى تعالى برگشت مىكند- كه قهرا همه امور عالم است، زيرا برگشت تمامى امور به خداست- بى چون و چرا تسليم خدا شود، و هر درجه كه اسلام آدمى بالا برود يك درجه نيز به ايمان او اضافه مىشود، يعنى داراى ايمانى مناسب با لوازم آن مرتبه از اسلام مىگردد، تا آنجا كه بنده خدا به حقيقت معناى الوهيت تسليم امر پروردگارش مىشود، و حقيقتا خود را عبد و خدا را اله و معبود خود مىداند.
اينجاست كه ديگر اعتراض و خشم از او سر نمىزند، در برابر هيچ امرى از قضاء و قدر و حكم پروردگارش ناراحت نمىشود و بر هيچيك از خواستههاى او اعتراض نمىكند. در مقابل اين مرحله از تسليم ايمانى قرار دارد كه همان يقين به اللَّه است، و يقين به تمامى آنچه كه به اللَّه برگشت دارد، و اين ايمان كاملى است كه به وسيله آن عبوديت عبد به حد تمام مىرسد، و ديگر نقصى در ايمانش باقى نمىماند.
خداى تعالى در باره چنين ايمانى فرموده:(فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً)[١] و به نظر مىرسد كه همين مرتبه از ايمان و يا مرتبهاى نزديك به اين مرتبه، مراد آيه شريفه(الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ) باشد، چون گفتيم ايمان در اين جمله ايمانى است بعد از تقواى مستمر نه ايمان ابتدايى كه ايمان مرتبه اول است، به بيانى كه گذشت.
علاوه بر اين، در آيه مورد بحث اهل اين مرتبه از ايمان را اينطور معرفى و توصيف كرده كه:(لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ)، و اين جمله به خوبى دلالت مىكند بر اينكه منظور از اين ايمان، درجه عالى از ايمان است، آن ايمانى كه با آن معناى عبوديت و مملوكيت صرف، براى بنده به حد كمال مىرسد، و بنده غير از خداى واحد بى شريك مالكى نمىبيند و معتقد
[١] پس به پروردگارت سوگند كه اين مردم ايمان نمىآورند و ايمانشان ايمان واقعى نيست، مگر وقتى كه تو را در اختلافهايى كه بينشان پديد مىآيد حكم قرار دهند، و چون در رفع اختلافهايشان حكمى كردى، در دل خود هيچ ناراحتى از قضاوت تو احساس نكنند، و به تمام معنا تسليم حكم تو باشند. سوره نساء، آيه ٦٥