ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٣٢ - ٤ - داستان لوط و قومش در تورات
٤- داستان لوط و قومش در تورات:
تورات در اصحاح يازدهم و دوازدهم از سفر تكوين مىگويد: لوط برادر زاده ابرام (ابراهيم) و نام پدرش (كه برادر ابرام باشد) هاران بن تارخ بود و هاران با برادرش ابرام در خانه تارخ در اور كلدانيان زندگى مىكردند و سپس تارخ از اور بسوى سرزمين كنعانيان مهاجرت كرد و در شهر حاران اقامت گزيد در حالى كه ابرام و لوط با او بودند آن گاه ابرام به امر رب، از حاران خارج شد و لوط نيز با او بود و اين دو مال بسيار زياد و غلامانى در حاران به دست آورده بودند، پس به سرزمين كنعان آمدند، و ابرام پشت سر هم به طرف جنوب كوچ مىكرد تا آنكه به مصر آمد و در مصر نيز به سمت جنوب به طرف بلندىهاى بيت ايل آمده و در آنجا اقامت گزيد.
لوط هم كه همه جا با ابرام حركت مىكرد براى خود گاو و گوسفند و خيمههايى داشت، و يك سرزمين جوابگوى احشام اين دو نفر نبود بناچار بين چوپانهاى او و چوپانهاى ابرام دشمنى و نزاع درگرفت و از ترس اينكه كار به نزاع بكشد از يكديگر جدا شدند، لوط سرزمين دائره اردن را اختيار كرد و در شهرهاى دائره اقامت گزيد و خيمههاى خود را به سدوم انتقال داد و اهل سدوم مردمى اشرار و از نظر رب بسيار خطاكار بودند و ابرام خيام خود را به بلوطات ممرا كه در حبرون بود نقل داد.
در اين زمان جنگى بين پادشاهان سدوم و عموره و ادمه و صبوييم و صوغر از يك طرف و چهار همسايه آنان از طرف ديگر درگرفت و پادشاه سدوم و ديگر پادشاهانى كه با او بودند شكست خوردند و دشمن همه املاك سدوم و عموره و همه مواد غذايى آنان را بگرفت و لوط در بين ساير اسرا، اسير شد و همه اموالش به غارت رفت، وقتى اين خبر به ابرام رسيد با غلامان خود كه بيش از سيصد نفر بودند حركت كرد و با آن قوم جنگيد و آنان را شكست داده، لوط را از اسارت و همه اموالش را از غارت شدن نجات داد و او را به همان محلى كه سكونت گزيده بود برگردانيد.
تورات در اصحاح هجدهم از سفر تكوين مىگويد: رب براى او (يعنى ابرام) در بلوطات ممرا ظهور كرد در حالى كه روز گرم شده بود، و او جلوى در خيمه نشسته بود ناگهان چشم خود را بلند كرد و نگريست كه سه نفر مرد نزدش ايستادهاند همين كه آنان را ديد از در خيمه برخاست تا استقبالشان كند و به زمين سجده كرد و گفت: اى آقا! اگر نعمتى در چشم خود مىيابى پس، از بندهات رو بر متاب و از اينجا مرو تا بندهات كمى آب بياورد پاهايتان را بشوييد و زير اين درخت تكيه دهيد و نيز بندهات پاره نانى بياورد دلهايتان را نيرو ببخشيد سپس برويد چون شما بر عبد خود گذر كردهايد ما اينطور رفتار مىكنيم همانطور كه خودت تكلم كردى.