ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٩١ - بحث روايتى(رواياتى متعددى در باره انطباق جمله أ فمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه بر رسول خدا
كه آياتى از كتاب خدا در بارهاش نازل شده، از آن جمله آيه(وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ) و آيه(أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ)، و آيه(إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا) است[١].
و در همان كتاب از ابن شهر آشوب از حافظ ابو نعيم به سه طريق از ابن عباس روايت كرده كه گفت: من از على (ع) شنيدم كه گفت: كلام خداى تعالى كه مىفرمايد:
(أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ) رسول خدا ٦ بر بينه بود و من آن شاهدم.[٢] و نيز در همان كتاب از موفق بن احمد روايت آورده كه گفت: ابن عباس در تفسير اين كلام خداى تعالى كه مىفرمايد:(أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ) گفت: او على است، كه شهادت مىدهد بر نبوت رسول خدا ٦، و از خود او نيز هست.[٣] مؤلف: صاحب تفسير برهان اين روايت را از ثعلبى كه وى در تفسير خود با حذف سند از ابن عباس آورده نيز نقل كرده، و ابن عباس در آن روايت كلمه خاصة را اضافه كرده، يعنى گفته: اين آيه تنها در خصوص على (ع) نازل شده.[٤] مؤلف: صاحب المنار در تفسير اين آيه وقتى معانى شاهد را مىشمارد، مىگويد:
يكى ديگر از معانى شاهد در اين آيه على (ع) است، البته اين روايت را شيعه نقل مىكند و شهادت را به امامت تفسير مىكند. و روايت شده كه از على (ع) وقتى از اين معنا سؤال شد، انكار كرد، و شاهد را تفسير كرد به زبان رسول خدا ٦.
دشمنان شيعه نيز در مقابل شيعه روايت آوردهاند كه منظور از شاهد ابو بكر است، و اين دو، يعنى هم روايت شيعه و هم روايت دشمنان شيعه از باب تفسير به هوى و هوس است.[٥] اما اينكه گفت اين روايت را شيعه نقل مىكند صرف تهمت است، زيرا خواننده محترم توجه كرد كه راويان سنى اين روايت بيشتر از راويان شيعه است. و اما اينكه گفت تفسير آيه به وسيله شيعه مثل تفسير اهل سنت به ابى بكر از باب تفسير به هوى و هوس است در پاسخش كافى است بار ديگر تفسيرى كه ما براى آيه كرديم از نظر بگذرانى و ببينى آيا تفسير ما تفسير به هوى و هوس بوده يا نه؟
[١] تفسير برهان، ج ٢، ص ٢١٤.
[٢] ( ٢ و ٣ و ٤) تفسير برهان، ج ٢، ص ٢١٤.
[٣] ( ٢ و ٣ و ٤) تفسير برهان، ج ٢، ص ٢١٤.
[٤] ( ٢ و ٣ و ٤) تفسير برهان، ج ٢، ص ٢١٤.
[٥] تفسير المنار، ج ١٢، ص ٥٣.