ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٦٣ - بحث روايتى(رواياتى در مورد داستان نوح و قوم او، در ذيل آيات شريفه گذشته)
پير مرد تو را فريب ندهد. پسر گفت پدر جان عصايت را در اختيارم بگذار تا آن را بر بدن اين پير مرد آشنا سازم. پدر قبول كرد، و عصا را به پسر داد و گفت: مرا روى زمين بنشان و برو. پسر پدر را روى زمين نشانيد و به طرف نوح (ع) رفت و عصا را به فرق سر آن جناب زد، سر آن جناب شكافت، و خون روان گشت.
نوح (ع) گفت: پروردگارا مىبينى كه بندگانت با من چه معاملهاى مىكنند، پس اگر به ايشان احتياج دارى هدايتشان كن، و اگر چنين نيست پس به من صبر و توانايى بده تا بين من و آنان حكم كنى، كه تو بهترين حكمكنندگانى خداى تعالى به آن جناب وحى فرستاد كه ديگر منتظر هدايت قومت مباش و او را از اينكه قومش ايمان بياورند مايوس كرد و به وى خبر داد كه حتى در پشت پدران و رحم مادران ايشان نيز مؤمنى پديد نخواهد آمد:(وَ أُوحِيَ إِلى نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ) اى نوح به يقين بدان كه ديگر تا قيامت كسى جز آنها كه ايمان آوردهاند ايمان نخواهند آورد، پس ديگر غم مخور و به ساختن كشتى بپردازد.
نوح (ع) پرسيد: پروردگارا كشتى چيست؟ خطاب رسيد خانهاى است كه از چوب ساخته مىشود، بطورى كه بتواند روى آب به حركت در آيد، اين كار را بكن كه به زودى اهل معصيت را غرق مىكنم، و زمينم را از لوث وجودشان پاك مىسازم. نوح (ع) پرسيد: پروردگارا آب كجا است؟ فرمود: من بر هر چه بخواهم قادرم[١].
و در كافى به سند خود از مفضل روايت كرده كه گفت: در آن ايام كه امام صادق (ع) براى ديدن ابى العباس به كوفه تشريف آورده بود، در خدمت حضرتش بودم، همين كه به كناسه رسيديم فرمود: اينجا بود كه عمويم زيد كه خدايش رحمت كند به دار آويخته شد، امام (ع) از آنجا گذشت تا رسيد به بازار زيتونفروشان كه در آخر آن بازار سراجها (زين سازان) بود، امام در آنجا پياده شد، و به من فرمود: پياده شو كه مسجد كوفه سابق در اين محل بوده يعنى آن مسجدى كه آدم نقشهاش را ريخته بود، و من دوست ندارم در چنين مكانى سوار بر مركب داخل شوم. عرضه داشتم: چه كسى آن نقشه را بهم زد؟ فرمود: اما اولين بارى كه آن نقشه بهم خورد، زمانى بود كه طوفان نوح رخ داد و سپس اصحاب كسرى و نعمان آن را تغيير دادند، و بعد از آنها نيز زياد بن ابى سفيان آن را دگرگون ساخت. پرسيدم مگر شهر كوفه و مسجدش در زمان نوح (ع) وجود داشت؟ فرمود: بله اى مفضل، منزل نوح و قوم او در قريهاى بوده كه با فرات يك منزل راه فاصله داشته، و اين قريه در سمت مغرب كوفه
[١] الدر المنثور، ج ٣، ص ٣٢٧، چاپ ايران.