ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٨٣ - نكتهاى كه در مخاطب قرار دادن رسول گرامى
نكردند مگر آنكه آن امت در پذيرش دعوت پيغمبر خود دو طايفه شدند، يكى مؤمن و ديگرى منكر و تكذيبگر. و خداى تعالى به دنبال اين اختلاف آيتى فرستاده تا بين حق و باطل جدايى افكنده و بين اهل حق و باطل حكم كند.
و اين خود امرى است كه اهل كتاب نمىتوانند انكارش كنند، تنها چيزى را كه انكار كردند آياتى از كتاب خود بود كه به آمدن و بعثت خاتم الانبياء- ص- بشارت مىداد و نيز جزئياتى بود كه آنها را تغيير داده و تحريف كردند.
و يكى از اشارات لطيف قرآن اينست كه خداى سبحان در داستانهايى كه در اين سوره آورده داستان هود و صالح را ذكر نكرده، و اين بدان جهت است كه تورات موجود در دست يهوديان آن زمان اين دو داستان را نداشته، و همچنين قصه شعيب و سرگذشت مسيح را نياورده چون همه اهل كتاب در باره اين دو داستان، توافق نداشتند و منظور آيه مورد بحث اين بوده كه به داستانهايى استشهاد كند كه همه اهل كتاب آنها را قبول دارند و نمىتوانند انكارش كنند.
پس، اين آيه حجتى را كه بر رسول خدا ٦ القاء مىكند كه در استدلال براى مردم هم وزن آيه زير است كه مىفرمايد:(أَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ آيَةً أَنْ يَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنِي إِسْرائِيلَ)[١].
علاوه بر اين، سوره مورد بحث از اولين سورههايى است كه در مكه نازل شده و در آن ايام، خصومت بين مسلمانان و اهل كتاب شدت نگرفته بود، و شدت اين خصومت مخصوصا در مورد يهود در مدينه بالا گرفت، زمانى كه رسول خدا ٦ به آن شهر هجرت فرمود و جنگهايى بين مسلمين و يهود واقع شد، آن روزها بود كه كار دشمنى را بدانجا رساندند كه به كلى نبوت را انكار نموده- و بنا بر حكايت قرآن كريم- گفتند:(ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ)[٢].
پس، اين بود آن معنايى كه سياق و زمينه گفتار، به آيه مورد بحث مىدهد. و من خيال مىكنم اگر خواننده عزيز اين آيه و ساير آياتى را كه مناسب آنست- يعنى آياتى كه خداى تعالى در آن، رسول گرامى خود را مخاطب قرار داده و حقانيت دينى كه بر او نازل شده است را بيان مىكند، و آياتى كه بشر را تحدى كرده و به مقابله مىخواند كه شما نمىتوانيد مثل اين قرآن را بياوريد و آياتى كه رسول خدا را توصيف مىكند به اينكه وى در كار خود بصيرت دارد و از ناحيه
[١] آيا در همه اين قرآن هيچ آيتى نيست كه علماى بنى اسرائيل آن را قبول داشته باشند. سوره شعراء، آيه ١٩٧
[٢] اصلا خدا بر هيچ بشرى هيچ وحى نازل نكرده. سوره انعام، آيه ٩١