ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٢ - حقانيت خلقت الهى در آفرينش آفتاب و ماه
وجودى او بود، و معلوم است كه رحمت الهى بطلان نمىپذيرد. پس، رسيدن به نقطه نهايى اجل به معناى گرفتن و قبض كردن رحمتى است كه بسط كرده بود. آرى، آنچه خداى تعالى افاضه مىكند وجه خدا و جلوه او است، و وجه خدا فنا پذير نيست.
پس، اينكه مىبينيم فلان موجود از بين مىرود و اجلش بسر مىآيد، اين سرآمدن اجل آن طور كه ما مىپنداريم فنا و بطلان آن موجود نيست، بلكه برگشتن آن به سوى خداى تعالى است، به همان جايى كه از آنجا نازل شده بود، و چون آنچه نزد خدا است باقى است، پس اين موجود نيز باقى است، و آنچه كه به نظر ما، هست و نيست شدن مىباشد در واقع بسط رحمت خداى تعالى و قبض آن است، و اين همان معاد موعود است.
[حجت دوم: اعمال قسط و عدل الهى، با پاداش دادن به صالح و كيفر دادن به طالح(لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا ...)]
و حجت دوم را جمله(لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ بِالْقِسْطِ ...) متضمن است، به اين بيان كه عدل و قسط الهى- كه يكى از صفات فعل او است- اجازه نمىدهد كه در درگاه او دوغ و دوشاب يكسان باشد، با آن كسى كه با ايمان آوردن در برابرش خضوع نموده، و اعمال صالح كرده و با آن كسى كه بر حضرتش استكبار و به خود و به آياتش كفر ورزيده يك جور معامله كند. اين دو طايفه در دنيا كه بطور يكسان در تحت سيطره اسباب و علل طبيعى قرار داشتند، اسبابى كه به اذن خدا يا سود مىرسانيد، و يا ضرر اگر قرار باشد در آخرت هم بطور يكسان با آنان معامله شود ظلم خواهد بود. پس، جز اين باقى نمىماند كه خداى تعالى بين اين دو طايفه در زمانى كه به سوى او بر مىگردند فرق بگذارد، به اين معنا كه مؤمنين نيكوكار را جزاى خير، و كفار بد كار را سزاى بد دهد، تا ببينى آنان از چه چيز لذت مىبرند، و اينان از چه چيز متالم و ناراحت مىشوند.
بنا بر اين، تكيه اين حجت بر دو چيز است، يكى بر تفاوت اين دو طائفه به خاطر ايمان و عمل صالح، و كفر و عمل ناصالح، و ديگرى بر كلمه بالقسط ، اين نكته را از نظر دور مدار. و جمله ليجزى بنا بر آنچه از ظاهر بيان استفاده مىشود متعلق است به جمله( إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً .)
البته اين احتمال هم هست كه جمله: ليجزى ... متعلق باشد به جمله(ثُمَّ يُعِيدُهُ)، كه در اين صورت، كلام آن جنبه را كه گفتيم يعنى جنبه فرقگذارى بين دو طائفه و بيان عدل الهى را ندارد، بلكه جنبه تعليل دارد، و به يك حجت كه همان حجت دومى است اشاره خواهد داشت. و از جهت لفظ آيه، احتمال دوم به ذهن نزديكتر است.
[حقانيت خلقت الهى در آفرينش آفتاب و ماه]
(هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً ...) كلمه ضياء بطورى كه گفته شده- مصدر است براى ضاء، يضوء، ضوء و ضياء