ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٦٤ - استدلال براى عدم جواز عبادت غير خدا به وجود ارتباط بين خالق و خلق، نزديك بودن خدا به انسان و نفى استقلال اسباب
نفسانى و شخصيت خانوادگى بوده كه همه اميد داشتهاند روزى از خير او بهرهمند شده و او منافعى براى آنها داشته باشد، و از جمله(كُنْتَ فِينا) بر مىآيد كه آن جناب مورد اميد عموم مردم بوده است.
پس اينكه گفتند:(يا صالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا) معنايش اين است كه قوم ثمود از تو اميد داشتند كه از افراد صالح اين قوم باشى و با خدمات خود به مجتمع ثمود سود رسانى و اين امت را به راه ترقى و تعالى وادار سازى چون اين قوم از تو نشانههاى رشد و كمال مشاهده كرده بود ولى امروز به خاطر كج سليقگىاى كه كردى و به خاطر بدعتى كه با دعوت خود نهادى از تو مايوس شد.
و اينكه گفتند:(أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا) پرسش و استفهامى بوده كه از در انكار كردهاند و انگيزهشان از اين پرسش انكارى، مذمت و ملامت آن حضرت بوده و اين استفهام در مقام تعليل جمله قبل است كه حاصل هر دو جمله چنين مىشود: علت مايوس شدن قوم ثمود از تو اين است كه تو اين قوم را دعوت مىكنى به توحيد و نهى مىكنى از اينكه سنتى از سنن قوميت خود را اقامه كنند، و (مىگويى كه) روشنترين مظاهر مليت خود را محو سازند با اينكه سنت بتپرستى از سنتهاى مقدس اين مجتمع قومى ريشهدار بوده و اصلى ثابت دارند و داراى وحدت قوميت هستند آن هم قوميتى داراى اراده و استقامت در رأى.
دليل اين استفادهاى كه ما از آيه كرديم، جمله(أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا) است چون تعبير مىفهماند كه پرستش بت در ثمود سنتى مستمر بوده و از نياكان آن قوم به ارث مانده و اگر غير اين بود مىگفته: أ تنهانا ما كان يعبد آباؤنا- آيا ما را نهى مىكنى از اينكه چيزى را كه پدران ما مىپرستيدند بپرستيم ، كه فرق بين اين دو تعبير از نظر معنا واضح است.
و از همين جا روشن مىگردد كه بعضى[١] از مفسرين مانند صاحب المنار و ديگران مرتكب چه اشتباهى شدهاند كه جمله(أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا) را به جمله ان نعبد ما كان يعبد آباؤنا تفسير كردهاند با اينكه گفتيم بين اين دو تعبير فرق هست، (چون جمله اول مىفهماند كه موجودين از ثمود و پدرانشان هر دو بت مىپرستيدند و جمله دوم به خاطر لفظ كان مىفهماند كه موجودين، آن مرام را نداشتهاند بلكه مىخواستهاند آغاز كنند كه جناب صالح نهيشان كرده است).
[١] تفسير المنار، ج ١٢، ص ١٢٢، تفسير ابن كثير، ج ٣، ص ٥٦١.