ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٩٢ - بحث روايتى(رواياتى در ذيل آيه فإن كنت في شك قوم يونس )
مىرساند، مع ذلك آن جناب را مانند طايفه مقابلش جايز الخطاء قلمداد كرده تا در مخاصمه، رعايت انصاف را كرده باشد و گرنه هم خدا مىدانست كه رسول اللَّه ٦ دروغ نمىگويد و هم آن جناب مىدانست كه راستگو است، چيزى كه هست خواست تا در مقام احتجاج رعايت انصاف را كرده باشد.[١] مؤلف: شيخ صدوق- قدس سره- اين روايت را در كتابش[٢] به سند خود از موسى بن محمد بن على نقل كرده و برگشت آن به همان روايتى است كه نقل كرديم. و در بعضى[٣] از روايات آمده كه: اين آيه شريفه در شب معراج نازل شد و در آن، رسول خدا ٦ مامور شد تا از ارواح انبياء (ع) از اين معنا سؤال كند، و همين انبياء مورد نظر آيه(الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكَ) بودهاند. همين وجه از زهرى نيز روايت شده، و ليكن اين روايت به خوبى و بطور روشن با لفظ آيه انطباق ندارد.
و در الدر المنثور است كه عبد الرزاق و ابن جرير از قتاده روايت كرده كه در تفسير اين آيه گفته است: براى ما اينطور نقل كردند كه رسول خدا ٦ گفته است: من نه شك دارم و نه مىپرسم[٤].
و در تفسير عياشى از معمر روايت آورده كه گفت: امام ابو الحسن الرضا (ع) فرمود: يونس از طرف خداى تعالى ماموريتهايى داشت كه همه را به قومش رسانيد، تا در آخر، نشانيهاى عذاب هويدا گشت، پس مردم بين خود و اطفالشان و بين حيوانات و بچههايشان جدايى انداختند، آن گاه به درگاه خداى- عز و جل- تضرع و زارى كردند، و خدا هم عذاب را از آنان برداشت ...[٥].
مؤلف: داستان يونس و قومش- ان شاء اللَّه- بزودى در تفسير بعضى از آياتى كه متعرض جزئيات داستان او است، مىآيد.
و در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم و لالكائى- در كتاب السنة- از على بن
[١] تفسير عياشى، ج ٢، ص ١٢٨.
[٢] معانى الاخبار، علل الشرائع، ط بيروت، ص ١٢٩.
[٣] تفسير قمى، ج ١ ص ٣١٧، تفسير عياشى، ج ٢ ص ١٢٨.
[٤] الدر المنثور، ج ٣، ص ٣١٧.
[٥] تفسير عياشى، ج ٢، ص ١٣٧.