انسان در قرآن - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦
انسانی مییابد ، دوست دوستان انسان یعنی علم ، فرهنگ ، بهداشت ، رفاه ، آزادی ، عدالت و محبت ، و دشمن دشمنهای او یعنی جهل ، فقر ، ظلم ، بیماری ، اختناق و تبعیض میگردد . این نوع از خودآگاهی اگر پیدا شود ، بر خلاف خود آگاهی ملی و خودآگاهی طبقاتی ، جنبه اخلاقی خواهد داشت . ولی این خودآگاهی با اینکه بیش از همه صورت منطقی دارد و سر و صدای فراوان راه انداخته ، کمتر از همه واقعیت یافته است . چرا ؟ راز مطلب در نحوهء وجود و واقعیت انسان نهفته است . انسان در نحوهء وجود و واقعیتش با همهء موجودات دیگر اعم از جماد و نبات و حیوان متفاوت است از این نظر که هر موجودی که پا به جهان میگذارد و آفریده میشود همان است که آفریده شده است ، یعنی ماهیت و واقعیت و چگونگیهایش همان است که به دست عوامل خلقت ساخته میشود ، اما انسان پس از آفرینش ، تازه مرحلهء اینکه چه باشد و چگونه باشد آغاز میشود . انسان آن چیزی نیست که آفریده شده است ، بلکه آن چیزی است که خودش بخواهد باشد ، آن چیزی است که مجموع عوامل تربیتی و از آن جمله اراده و انتخاب خودش او را بسازد . به عبارت دیگر ، هر چیزی از نظر ماهیت که چیست و از نظر کیفیت که چگونه باشد ، " بالفعل " آفریده شده ، اما انسان از این نظر " بالقوه " آفریده شده است ، یعنی بذر انسانیت در او به صورت امور بالقوه موجود است که اگر به آفتی برخورد نکند آن بذرها تدریجا از زمینهء وجود انسان سر بر میآورد و همینها فطریات انساناند و بعدها " وجدان " فطری و انسانی او را میسازند . انسان ، بر خلاف جماد و نبات و حیوان ، شخصی دارد و