انسان در قرآن - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١
شود که " مکره " و " مضطر " هر دو در اینکه رضایت واقعی ندارند یکساناند . همان طوری که اگر کسی مورد تهدید قرار بگیرد برای فروش خانه یا کارش و او برای " دفع " شر آن تهدید بخواهد خانه یا کار خود را بفروشد در اعماق قلبش ناراضی است ، کسی هم که شرایط زندگی برای " رفع " یک شر " مثلا هزینهء معالجهء بیماری ) او را مجبور میکند به فروش خانه یا کارش نیز در اعماق قلبش ناراضی است . اگر کسی فرزندش بیمار است و برای معالجهء فرزندش اضطرار ، خانهاش را میفروشد در اعماق قلبش به این فروش رضایت ندارد ، بلکه فوق العاده برای از دست دادن خانه مورد علاقهاش متأثر و متأسف است . اینکه مکره میخواهد با کار اکراهی ضرری را " دفع " کند و مضطر میخواهد ضرری را " رفع " کند ، تأثیری در اصل موضوع ندارد ، همچنین اینکه در معاملات اکراهی مستقیما انسانی دخالت دارد ( به عنوان جابر و زورگو ) و در معاملات اضطراری مستقیما انسانی دخالت ندارد ، تأثیری در اصل موضوع ندارد . بعلاوه غالبا اضطرارها نیز در اثر دخالت غیر مستقیم انسانها ( به صورت استثمار و استعمار ) صورت میگیرد . پاسخ این است که تفاوت حال " مکره " و " مضطر " که شارع اسلام معاملات اولی را باطل میداند و معاملات دومی را صحیح ، در جای دیگری است . مکره در اثر اکراه ، نیاز فوری پیدا میکند و مضطر هم نیازی فوری ، ولی نیاز مکره به دفع شر ظالم است و دفع شر ظالم با اقدام مکره به معامله صورت میپذیرد . در اینجا قانون به حمایت مکره بر میخیزد و علی رغم اجبار اجبار کننده ، معامله را غیر قانونی و کان لم یکن اعلام میکند . اما نیاز فوری مضطر مستقیما به پولی است که از معاملهء اضطراری میخواهد تحصیل کند . در اینجا