انسان در قرآن

انسان در قرآن - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤

درد عارف ، بر خلاف درد روشنفکر ، انعکاس دردهای بیرونی در خودآگاهی‌ انسان نیست ، بلکه دردی درونی است ، یعنی دردی است که از نیازی فطری‌ پیدا می‌شود . روشنفکر از نظر اینکه دردش درد اجتماعی است اول آگاه‌ می‌شود و آگاهی‌اش او را دردمند می‌سازد ، ولی درد عارف از آن نظر که دردی‌ درونی است ، خود درد برای او آگاهی است ، نظیر درد هر بیمار که اعلام‌ طبیعت است بر وجود یک نیاز .

حسرت و زاری که در بیماری است
وقت بیماری همه بیداری است
هر که او بیدارتر پر دردتر
هر که او آگاه‌تر رخ زردتر
پس بدان این اصل را ای اصلجو
هر که را درد است او برده است بو
درد عارف با درد فیلسوف نیزیکی نیست . عارف و فیلسوف هر دو دردمند حقیقت‌اند ، اما درد فیلسوف درد دانستن و شناختن حقیقت است و درد عارف درد رسیدن و یکی شدن و محو شدن . درد فیلسوف او را از سایر فرزندان طبیعت ، از همه‌ء جمادات و نباتات و حیوانات متمایز می‌سازد در هیچ موجودی در طبیعت درد دانستن و شناختن نیست اما درد عارف درد عشق و جاذبه است ، آن چیزی است که نه تنها در حیوان ، که در فرشته نیز که‌ جوهر ذاتش خودآگاهی و دانستن است وجود ندارد .
فرشته عشق ندانست چیست قصه مخوان
بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز
جلوه‌ای کرد رخش دید ملک عشق نداشت
خیمه در مزرعه‌ء آب و گل آدم زد
درد فیلسوف ، اعلام نیاز فطرت " دانستن " است که انسان