انسان در قرآن

انسان در قرآن - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩

بیولوژیکی ، ملاک انسانیت نیست ، انسان زیست شناسی تنها زمینه‌ء انسان‌ واقعی است و به تفسیر فلاسفه : حامل استعداد انسانیت است نه خود انسانیت . و هم روشن می‌شود که بدون اصالت روح ، دم از انسانیت زدن‌ معنی و مفهوم ندارد . اکنون که این مقدمه را دانستیم ، می‌توانیم مفهوم " خودآگاهی انسانی " را دقیق تر درک کنیم . گفتیم خودآگاهی انسانی بر این اصل استوار است که‌ انسانها مجموعا یک " واحد " واقعی به شمار می‌روند و از یک وجدان‌ مشترک انسانی ، ما ورای وجدان طبقاتی ، مذهبی ، ملی ، نژادی بهره‌مندند . اکنون می‌گوییم این مطلب نیازمند به توضیح است که چه انسانهایی مجموعا یک " خود " دارند و روح واحد بر آنها حکمفرماست ؟ خودآگاهی انسانی در میان چه انسانهایی رشد می‌یابد و نمو می‌کند و در آنها همدردی و هم پیکری‌ ایجاد می‌کند ؟ آیا تنها میان انسانهای به انسانیت رسیده که ارزشهای‌ انسانی و در حقیقت ماهیت واقعی انسانی در آنها به فعلیت رسیده و تحقق‌ یافته است ، یا انسانهایی که در حد بالقوه بودن باقی مانده‌اند ، یا انسانهای مسخ شده و تغییر ماهیت داده و تبدیل به بدترین جانوران شده ؟ کدامیک ؟ آیا همه‌ء اینها با هم ؟ بدیهی است که آنجا که سخن از دردمندی متقابل است ، سخن در این است‌ که همه اعضای یک پیکرند و از درد یکدیگر بی قرارند ، همه‌ء اینها نمی‌توانند اینچنین باشند . انسان بدوی وحشی که در حد طفولیت باقی مانده‌ و فطرت انسانی‌اش هنوز خواب است و تحریک نشده است ، کی چنین احساس‌ دردمندی دارد ؟ کی چنین روح مشترکی بر او حاکم است ؟ تکلیف انسان مسخ‌ شده که کاملا روشن است .