انسان در قرآن
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
انسان در قرآن - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩
. ١ خود آگاهی فطری
انسان بالذات خودآگاه است ، یعنی جوهر ذات انسان ، آگاهی است . اینچنین نیست که اول " من " انسان تکون مییابد و در مرحلهء بعد ، انسان به این " من " آگاهی مییابد . پیدایش " من " انسان عین پیدایش آگاهی به خود است . در آن مرحله " آگاه " ، " آگاهی " و " به آگاهی در آمده " یکی است . " من " ، واقعیتی است که عین آگاهی به خودش است . انسان در مراحل بعد ، یعنی پس از آنکه به اشیاء دیگر کم و بیش آگاه میگردد ، به خود نیز به همان صورت که به اشیاء دیگر آگاه میگردد ، آگاهی مییابد ، یعنی صورتی از خود در " ذهن " خویش تصویر میکند و به اصطلاح به علم حصولی به خود ، آگاه میگردد ، اما پیش از آنکه این گونه به خود آگاه گردد ، بلکه پیش از آگاهی به هر چیز دیگر ، به خود به گونهای که اشاره شد ، یعنی به نحو علم حضوری ، آگاه است . روانشناسان که معمولا در بارهء خودآگاهی بحث میکنند ، به مرحلهء دوم نظر دارند ، یعنی آگاهی به خود به نحو علم حصولی و ذهنی ، ولی فلاسفه بیشتر توجهشان به مرحلهء علم حضوری غیر ذهنی است . این نوع از آگاهی همان است که یکی از ادلهء متقن تجرد نفس در فلسفه است . در این نوع از خود آگاهی ، شک و تردید که آیا هستم یا نیستم و اگر هستم آیا کدامم و امثال اینها راه ندارد ، زیرا شک و تردید آنجا راه دارد که علم و آگاهی از نوع علم حصولی باشد ، یعنی