كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩ - ب- دليل نقلى
نزديكان، كه مىتواند براى فرزند روشنگر باشد و فرزند مستغنى از آن نيست. (در جواهر اشارهاى به آن شده است)
اينها از قبيل استحسانات ظنّى نبوده، بلكه از مستقلّات عقلى است (مثل حُسن احسان و قبح ظلم) و بدون استدلال مىتوان آنها را درك كرد و «كلّما حكم به العقل، حكم به الشرع» پس مىتوانيم از اين دو دليل عقلى، استحباب شرعى استفاده كنيم.
ب- دليل نقلى:
روايات متعدّدى در اين مسأله وارد شده است، ظاهر روايات مىگويد كه واجب است اذن بگيرد، منتهى ما بين اين روايات و روايات استقلال (كه در مسئله دوم گذشت) جمع كرده و حمل بر استحباب مىكنيم.
* ... عن ابن ابى يعفور، عن ابى عبد اللَّه عليه السلام قال: لا تنكح ذوات الآباء من الابكار الّا باذن آبائهنّ [١]
. ظاهر روايت اين است كه واجب است باكره رشيده بدون اذن ازدواج نكند.
* ... عن الحلبى، عن ابى عبد اللَّه عليه السلام قال: سألته عن البكر
(مراد صغيره است به قرينه اذا بلغت مبلغ النساء)
اذا بلغت مبلغ النساء أ لها مع أبيها امر؟ فقال: ليس لها مع أبيها امر ما لم تثيّب [٢]
. اين روايت هم از نظر سند معتبر است.
* ... عن ابن بكير، عن رجل
(مرسله است)
، عن ابى عبد اللَّه عليه السلام قال: لا بأس ان تزوّج المرأة نفسها اذا كانت ثيّباً بغير اذن أبيها اذا كان، لا بأس بما صنعت [٣]
. مفهوم قضيّه شرطيّه اين است كه اگر باكره باشد بدون اذن آنها نكاح نكند.
روايات ديگرى غير از اين موارد هم داريم.
ظاهر اين روايات مىگفت كه واجب است باكره رشيده بدون اذن ازدواج نكند و در مسئله دوم رواياتى داشتيم كه استقلال را ثابت مىكرد، چه كنيم؟ در ابواب مختلف فقهى مواردى داريم كه دو دسته روايت است يك دسته مجوّزه كه نص در جواز فعل است و طايفه ديگر ظهور در منع دارد كه در چنين مواردى جمع بين نص و ظاهر به اين است كه حمل بر استحباب مىكنيم و اين جمع عرفى در بين فقها معمول است هم در ابواب عبادات و هم غير عبادات.
اگر پدر و جدى ندارد مستحب است از برادر اجازه بگيرد و اگر متعدّد باشند اول از برادر بزرگتر اجازه بگيرد.
* ... عن ابى بصير، عن أبي عبد اللَّه عليه السلام
(حديث مرسله است به دليل اينكه در سلسله روات حديث عن البرقى أو غيره دارد)
قال:
سألته عن الذي بيده عقدة النكاح، قال: هو الاب و الاخ و الرجل يوصى اليه ... [٤]
روايت مىفرمايد عقد نكاح به دست اينهاست ظاهرش اين است كه اذن واجب است ولى در هنگام جمع بين اينها و روايات استقلال حمل بر استحباب مىشود.
* ... عن محمد بن مسلم كلاهما عن ابى جعفر عليه السلام: مثله [٥]
(كه عين روايت قبل را نقل كردهاند).
* ... عن بعض اصحابنا، عن الرضا عليه السلام قال: الاخ الاكبر بمنزلة الاب. [٦]
اضف الى ذلك: دو دليل عقلى كه در مورد اب آورديم در مورد اخ هم هست زيرااوّلًاآداب اجتماعى اقتضا مىكند كه برادر در جريان باشد و اگر بىاطّلاع او كارى كنند، باعث رنجش مىشود و خوب و بد زندگى خواهر در زندگى برادر تأثير دارد و زندگى برادر و خواهر به هم گره خورده است وثانياًمسئله تجارب هم هست چون پسرها در جامعه بازترى زندگى مىكنند و تجربهشان بيشتر است و اگر بيشتر هم نباشد انسان از كسى كه از نظر تجربه با او مساوى است كسب مشورت كند، خوب است.
در ذيل اين مسأله، صاحب جواهر مىفرمايد: استحباب از روايت در نمىآيد بلكه «كراهة الاستبداد» [٧] از روايت استفاده مىشود، و بين اين دو تفاوت است و هر چيزى كه مكروه شد، ضدّش جزء مستحبات نيست مثلًا خوردن غذاى داغ مكروه است؛ ولى خوردن غذاى سرد مستحب نيست. در ما نحن فيه روايت از استبداد نهى كرده است و بايد آن را حمل بر كراهت كنيم، صاحب حدائق هم به اين نكته توجّه كرده است كه از روايات ناهيه كراهت استبداد استفاده مىشود نه استحباب استيذان.
صاحب جواهر در ادامه نكتهاى مىگويد:
«اللَّهمَّ الّا ان يدّعى استفادة ذلك عرفاً من امثال تلك الخطابات» [٨] وقتى گفتهاند استبداد مكروه است يعنى استيذان مستحب است و بين اين دو عرفاً ملازمه است.
[١] ح ٥، باب ٦ از ابواب عقد نكاح.
[٢] ح ١١، باب ٣ از ابواب عقد نكاح.
[٣] ح ١٤، باب ٣ از ابواب عقد نكاح.
[٤] ح ٤، باب ٨ از ابواب عقد نكاح.
[٥] ح ٥، باب ٨ از ابواب عقد نكاح.
[٦] ح ٦، باب ٨ از ابواب عقد نكاح.
[٧] جواهر، ج ٢٩، ص ٢٢٩.
[٨] جواهر، ج ٢٩، ص ٢٢٩.