كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٨ - روايات
منقرض نشده بودند، و بقاياى نسلهاى پيشين با فرزندان آدم ازدواج كردند و ازدواج از اينجا سر گرفت.
بررسى نظريّات:
طرفداران نظريّه اوّل براى اثبات مدّعاى خود به آيات قرآن و روايات استدلال مىكنند:
آيات:
آيه اوّل: «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا» [١] منظور از «ذَكَرٍ وَ أُنْثى» در آيه با توجه به قرائن، آدم و حوّا است و «شعوب» و قبائل ديگر از اين آدم و حوّا بوده است و ظاهر آيه نشان مىدهد كه پاى نسلهاى ديگر يا حوريّه و جن در كار نيست، زيرا خلاف ظاهر آيه است.
آيه دوم: «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ (آدم) وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها (منها حال آيا از دنده آدم يا از باقيمانده گِل آدم) وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً. [٢]
«بَثَّ» به معنى «منتشر ساخت» مىباشد، پس نسلها در طبقات مختلف از آدم و حوا بوجود آمده است، يعنى تمام فرزندان آدم از يك پدر و مادر بودهاند و اگر پاى ثالثى در كار بود، قرآن آن را مىفرمود، پس ظهور بدوى اين است كه نكاحى بين فرزندان آدم انجام شده است.
ان قلت: شايد منظور آيه، فرزندان خود آدم است (فرزندان بلافصل آدم) چون در روايتى داريم كه حضرت آدم عليه السلام بيست پسر و بيست دختر داشته است.
قلنا:
اوّلًا: اينكه فرزندان آدم زياد بوده ثابت نيست و حتّى از برخى روايات استفاده مىشود كه فرزندان آدم، چهار يا هشت تا بوده است.
ثانياً: با هدف آيه سازگار نيست چون هدف اين آيه همان هدف آيه سوره حجرات است كه مىگفت همه شما از نفس واحدى هستيد و فضيلت شما به تقوى است، اگر اين دو آيه را شبيه هم بدانيم و هر دو يك هدف داشته باشند روشن مىشود كه رجال و نساء اشاره به فرزندان بلافصل و مع الفصل حضرت آدم است.
١٠١ ادامه مسئله ٢ ..... ١/ ٢/ ٨٠
روايات:
رواياتى هم در اين زمينه نقل شده است كه فرزندان آدم با هم ازدواج كردهاند و تحريم بعداً نازل شده است، و عمدتاً دو روايت است (قرب الاسناد و احتجاج)
* ... عن البزنطي قال سألت الرضا عليه السلام عن الناس: كيف تناسلوا من آدم عليه السلام؟ فقال: حملت حوّاء، هابيل و اختاً له فى بطنٍ، ثم حملت فى البطن الثاني قابيل و اختاً له فى بطن، فزوّج هابيل التي مع قابيل و تزوّج قابيل التي مع هابيل، ثم حدث التحريم بعد ذلك [٣].
* عن الثمالى قال: سمعت على بن الحسين عليه السلام يحدّث رجلًا من قريش قال: ... فوُلِد له
(اىّ لآدم)
فى كل بطنٍ ذكرٌ و انثى، فأوّل بطنٍ ولدتْ حوّاء هابيل و معه جارية يقال لها اقليما، قال: و ولدت فى البطن الثانى، قابيل و معه جارية يقال لها لوزا، و كانت لوزا اجمل بنات آدم ...
در ادامه مىفرمايد كه اينها بزرگ شدند و موقع ازدواجشان رسيد، و آدم عليه السلام ترسيد كه فتنهاى برپا شود، چون همزاد قابيل زيبا بود و قابيل نمىخواست او را از دست بدهد، آدم عليه السلام تصميم به قرعه گرفت، (معناى قرعه اين است كه حتّى اگر همزاد هر يك هم، قرعه به نام او در مىآمد به او داده مىشد)، طبق قرعه همزاد قابيل به نام هابيل درآمد (يكى از عوامل حسادت قابيل هم همين مورد عنوان شده است).
قال: فخرج سهم هابيل على لوزا اخت قابيل و سهم قابيل على اقليما اخت هابيل، قال: فزوّجها على ما خرج لهما من عند اللَّه
(نشان مىدهد كه قرعه در بسيارى از موارد كاشفيّت دارد)
، قال: ثمّ حرّم اللَّه نكاح الاخوات بعد ذلك، فقال له القُرشى فاولداهما؟ قال: نعم، فقال القُرَشى: فهذا فعل المجوس اليوم، قال:
فقال على بن الحسين عليه السلام: انّ المجوس، انّما فعلوا ذلك بعد التحريم من اللَّه. ثمّ قال على بن الحسين عليه السلام: لا تُنكِر هذا أ ليس اللَّه قد خلق زوجة آدم منه ثم احلّها له؟ فكان ذلك شريعةً من شرائعهم، ثم انزل اللَّه التحريم بعد ذلك [٤].
مرحوم علّامه مجلسى بعد از نقل اين دو روايت مىفرمايد:
بيانٌ: «هذان الخبران محمولان على التقيّة لاشتهار ذلك بين العامّة».
در مستدرك هم روايتى به همين مضامين موجود است.
مرحوم علّامه طباطبائى ذيل آيه مورد بحث مىفرمايد:
«اقول و هذا الّذي ورد في الحديث هو الموافق لظاهر الكتاب و الاعتبار (دليل عقل يعنى كأنّ حوريّه و جن تناسبى با انسان ندارد كه بتوانند با انسان ازدواج كنند) و هناك روايات اخر تعارضها و هى
[١] آيه ١٣، سوره حجرات.
[٢] آيه ١، سوره نساء.
[٣] بحار، ج ١١، ص ٢٢٦، ح ٥.
[٤] بحار، ج ١١، ص ٢٢٥، ح ٤.