فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٦ - قانون عليّت
مراجعه كردم تا كتابى تهيه كرده مطالعه كنم، در آنجا يك نفر جوان مهاجر قفقازى را ملاقات كردم كه كتابفروش او را به نام «سيّد حسن» به من معرفى كرد، وقتى از منظور من مطلع شد از من پرسيد آقا ماه رمضان چيست؟! من خيال كردم شوخى مىكند، و در حالى كه از اين شوخى بىمزه ناراحت شده بودم گفتم: ماه رمضان؟ ... ماه رمضان چيزى است كه از شما تا به حال مخفى مانده است؟ ولى او جداً قسم ياد كرد كه نمىدانم، گفتم تو مىگويى نام من سيّد حسن است چطور سيّدى هستى كه از واضحترين دستورات جدّت بىخبرى! گفت اگر باور مىكنيد سيّد بودن من هم مثل ماه رمضان است. همين قدر مىدانم از كوچكى به من مىگفتند سيّد حسن! خيال مىكنم سيّد يك كلمه تشريفاتى است كه به نام من ملحق شده است! حاج عمو از اين شواهد بسيار است نمىخواهم بيش از اين در اين مقولهها وارد شوم، بهتر اين است به جواب اصل مطلب راجع به فرضيه آنها در پيدايش عقيده خداپرستى بپردازم.
فعلًا كارى به اين موضوع نداريم كه روح خداپرستى و عقيده به مبدأ جزء فطريات بشر و نظير ساير غرايز طبيعى اوست كه از اوّلين زمان حيات در او وجود داشته، اگر چه در اثر جهل و نادانى و تربيتهاى غلط به رنگهاى مختلفى جلوهگر شده است، اين موضوع را با دلايل آن به وقت ديگرى موكول مىكنم.
همچنين از وضع دعوت پيغمبران و قراينى كه بر صدق گفتار آنها موجود است نيز صرف نظر كرده و موضوع پيدايش عقيده به خدا را تنها از نظر جريان طبيعى مورد بحث قرار مىدهم تا روشن شود كه ظهور اين عقيده، علىرغم تخيلات طرفداران مكتب «ماترياليسم» مولد علم و دانايى بشر بوده است، و آنچه مسلماً مولود جهل و نادانى بشر است همين افكار ماديگرى است، در اينجا دو سه موضوع را بايد عرض كنم:
قانون عليّت
معمولًا ما و ساير افراد بشر عدهاى از موجودات و حوادث را علت براى موجودات و حوادث ديگرى مىشمريم، آتش را سبب سوختن، آب را سبب خاموش شدن، برخورد سنگ را علت شكستن شيشه، و بالاخره پشه مخصوص مالاريا را باعث تب مالاريا، و استعمال گنه گنه را دافع آن مىدانيم.
پيش خود فكر كنيد ... اين ارتباطى كه بين اين دو دسته از موجودات قائل شدهايم و از آن به نام «عليت» ياد مىكنيم از چه راه براى ما كشف شده؟ چرا آب خوردن را سبب شكستن شيشه، و راه رفتن را علت از بين رفتن تب مالاريا نمىدانيم؟
جواب اين سؤال خيلى روشن است، ما از روز اوّل با چشم خود ديدهايم كه به محض افتادن آتش بر روى فرش و كلاه و بدن؛ آثار سوختگى در آنها پيدا مىشود، و به مجرد برخورد سنگ به شيشه، شيشه در هم مىشكند، البتّه در دفعه اوّل و دوم و يا بيشتر، ممكن بود احتمال تصادف بدهيم كه سوختن، اثر آتش نيست، بلكه علت ديگرى داشته كه تصادفاً با افتادن آتش مقارن بوده است، ولى وقتى اين عمل تكرار شد، احتمال تصادف از بين رفت و فهميديم هر چه هست زير سر آتش و يا برخورد سنگ و يا پشه مالارياست!