فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٤ - سرچشمه عقيده به جهان ماوراى طبيعت
داده باشد، با عجله تمام نزد او آمده و براى تحقيق حال با اين جمله شروع به صحبت كرد.
محمود جان! چرا اين قدر سر به سر كمونيستها مىگذارى؟! آخر مگر تو به زندگى و جوانى خود علاقهمند نيستى؟ بزرگترها و آنهايى كه خطر كمونيسم مستقيماً متوجه آنهاست اين قدر به فكر مبارزه با آنها نيستند تو كاسه از آش داغتر شدهاى؟!
محمود كه از خدا مىخواست كسى را پيدا كند و قسمتى از رازهاى درون خود را براى او شرح دهد از اين سؤال خوشوقت شده گفت:
شما كه حرفهاى اين جمعيّت را نديدهايد كه چها مىگويند. انسان چطور مىتواند آن همه را بشنود و خاموش بنشيند؟، الآن در اطراف اين موضوع فكر مىكردم كه اينها با جسارت و بىپروايى مخصوصى در كتابها و نوشتجات خود مانند «اصول مقدماتى فلسفه» و «عرفان و اصول مادى» و غير اينها مىگويند:
«عقيده به خدا مولود جهل و نادانى بشر است»! و «خدا مخلوق پندار آدمى است»!
اگر چه اين حرف مخصوص آنها نيست بلكه همه مادىها همين را مىگويند ولى نه به اين جسارت و بىپروايى، اينها مىگويند:
«آن روزهايى كه بشر از سرچشمه علم و دانش دور بود و روابط علل و معلولات طبيعى را هنوز كشف نكرده بود با هر موضوع پيچيده و بغرنجى روبهرو مىشد و از درك علل مادى آن عاجز مىگرديد فوراً دست به دامن اوهام زده و علتهاى غير ما دى و خدايانى براى آن در عالم پندار خود مىساخت!»
«مثلًا مىديد كه قطرات شفاف باران و دانههاى شش گوشه برف از آسمان فرو مىبارند و با صداى غرش رعد و شعله عجيب برق گوش و چشم انسان را خسته و خيره مىكنند، ولى نمىدانست كه علت باريدن باران و برف، تابش آفتاب بر سطح درياها و تكاثف بخارهاى ايجاد شده از آن و تبديل شدن آن به قطرات باران و دانههاى برف در اثر برودت هواى جوست و يا اينكه رعد و برق نتيجه تبادل الكتريستههاى مثبت و منفى بين دو توده ابر است لذا يك سلسله علل غير مادى براى آن مىتراشيد»!
«انسانهاى اوّليه كه وجود تب مالاريا را در افراد مجاور باتلاقها و آبهاى راكد مىديدند، چون از وجود ميكروب مالاريا و انتقال آن به وسيله پشه مخصوص و تخمگذارى اين پشه در چنين نقاطى بىخبر بودند، اين بيمارى را به گردن «اجنه و شياطين» مىانداختند كه در مردابها و باطلاقها زندگى دارند! سپس عقيده به خدايان و علل ماوراى طبيعت در سايه قانون تكامل، ترقى كرده و كم كم به صورت «يگانه پرستى» و عقيده به خداوند يكتا بيرون آمد»!
«ولى چيزى نگذشت كه روابط موجودات جهان يكى پس از ديگرى كشف شد و آن قواى غيبى و خدايان خيالى شروع به عقب نشينى كرده و جاى خود را به قوانين علمى دادند! و به همين دليل عقيده به مبدأ و نيروهاى ماوراى طبيعت با پيشرفت علوم طبيعى روز به روز ضعيفتر مىگردد»!
به اين مقدار هم قناعت نكرده و گاهى تفسير و تعليل ديگرى، كه در ضعف و سستى دست كمى از تفسير سابق ندارد، براى پيدايش عقيده «خداپرستى» ذكر مىكنند و مىگويند: «عقيده به خدايان مولود ضعف