فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٦ - ١- غريزه علم دوستى- حس كنجكاوى
مىدارند از آخرين اطلاعات و اكتشافات آنها با خبر شوند، تا از درك آن لذت برند.
اكنون از شما مىپرسم: محرك اصلى اين فرد مورد بحث؛ براى تحصيل علم و دانش از آن زمان كودكى تا آخرين دقايق عمر چه بود؟ آيا رسيدن به منافع مادى و تأمين نان و آب، او را وادار كرد كه در سن پنجسالگى در «لابراتوار طبيعت» مشغول آزمايش و كنجكاوى باشد؟! آيا چگونگى «دستگاههاى توليد» او را به دنبال تحقيق اخبار نقاط دوردست، و آن طفلى را كه تاكسى زير گرفته بود فرستاد؟ آيا وضع اقتصادى محيط او را در پى علم هيئت و ستارهشناسى و بررسى در پيرامون كهكشانها روانه كرد؟!
فرضاً او نفهميد و يا ديوانه بود، ساير افراد جامعه چرا براى علوم او ارزش قائل شدند؟ آنان چرا نتايج افكار و زحمات او را با ديده احترام نگريستند؟ و منتظر آخرين كشفيات او شدند؟!
از اين فرد صرف نظر مىكنيم ... آن دانشمند حيوانشناسى كه در اطراف حالات مختلف مورچگان و يا سگهاى دريايى، و عجايب زندگى زنبور عسل، و ساختمان مخصوص بوزينههاى «اورانك اوتان» و «شمپانزه» مطالعه مىكند، و آن متفكر و عالم زمينشناس كه در پيرامون فسيلها و اجساد «ماموتها» و خرسهاى قطبى، و آثار حيوانات دورانهاى قديم و بقاياى انسان عصر ما قبل تاريخ، تحقيق و بررسى مىنمايد آيا منظورشان اين است كه طبق اصل مسلم «كمونيستها»: با كار كمتر منافع بيشترى تحصيل كنند؟!
درست است وقتى انسان حس كرد كه مىتواند از منابع طبيعى به نفع خود استفاده كند، به دنبال حل معماهاى طبيعت مىرود تا احتياجات مادى خود را از اين راه تأمين كند، ولى اين اشتباه بزرگى است كه ما محرك اصلى دانشطلبى انسان را فقط تأمين منافع مادى و رفع احتياجات زندگى بدانيم، زيرا افراد بشر از آن زمانى كه حتى مفهوم تأمين زندگى را درك نمىكنند، و روابط موجودات عالم را با سرنوشت مادى خود كشف ننمودهاند با شوق و حرارت شديدى در پى علم و دانش مىروند و به كنجكاوى درباره قسمتهاى مختلف جهان مىپردازند، بعد هم كه اين مفهوم را درك كردند باز چندان فرقى ميان دانش هايى كه اين اثر را دارند، و آنهايى كه اساساً ارتباطى به منافع مادى ندارند نمىگذارند و به همين دليل هميشه اين دو سلسله از علوم دوش به دوش يكديگر مراحل تكامل و ترقى را مىپيمايند.
به طور خلاصه، انسان دانش و علم را، به خاطر دانش و علم مىخواهد نه فقط بخاطر رفع احتياجات مادى، و به گفته بعضى از دانشمندان هيچ داستانى براى انسان لذت بخشتر از داستان طبيعت و اسرار عالم نيست، ما اين حالت را غريزه دانشطلبى و حس كنجكاوى، مىناميم.
حقيقت و روح فلسفه نيز نيل به همين آرزوى ديرينه بشر يعنى «پاسخ گفتن به غريزه دانشطلبى است» و شايد اين سادهترين تعريفى است كه براى فلسفه مىتوان كرد.
بديهى است تاريخى كه اين غريزه يكى ازعوامل اساسى محرك آن باشد با «تاريخ دستگاه توليد» و «تاريخ جنگ طبقات» كه نتيجه اصول ناقص ماترياليسم و فراورده افكار شاگردان «ماركس و انگلس» است تفاوت بسيار دارد.
لازم به تذكر نيست كه علت عمده اشتباهاتى كه دامنگير شاگردان اين مكتب شده همان است كه آنها