فيلسوف نماها
(١)
اهدا
٢ ص
(٢)
تفسير مختصر پارهاى از اصطلاحات
٣ ص
(٣)
فيلسوف نماها بهترين كتاب سال
٦ ص
(٤)
درجه- 1 رشته
٦ ص
(٥)
درجه- 2
٦ ص
(٦)
بهترين تقريظها
٧ ص
(٧)
درجه- 3
٦ ص
(٨)
مقدمه كتاب چهارم
٩ ص
(٩)
در ميان دو قطب متضاد سياست جهان
٩ ص
(١٠)
آيا كمونيسم از كشور ما ريشه كن شده؟
١٣ ص
(١١)
مقدمه چاپ دوم
١٢ ص
(١٢)
آنجا كه حقايق عقلى، حسى مىشود!
١٢ ص
(١٣)
مقدمه چاپ سوم
١٤ ص
(١٤)
نگارش اين كتاب براى چه منظور بود؟
١٤ ص
(١٥)
بخش اوّل خطر نزديك مىشود!
١٧ ص
(١٦)
مذهب از نظر كمونيستها
٢٥ ص
(١٧)
قضاوت ناجوانمردانه
٢٧ ص
(١٨)
رابطه مذهب و اوضاع مادى
٣٠ ص
(١٩)
رابطه مذهب و طرز اقتصاد!
٣٦ ص
(٢٠)
يك بام و دو هوا!
٣٧ ص
(٢١)
انتحار ماترياليسم!
٤٠ ص
(٢٢)
صفير گلوله همه جا پيچيد!
٤١ ص
(٢٣)
آيا اسلام يك پديده مادى است؟!
٤٧ ص
(٢٤)
1- وضع جغرافيايى شبه جزيره عرب
٥٠ ص
(٢٥)
«يمن سرزمين ملكه سبا و تمدن دنياى قديم»
٥٣ ص
(٢٦)
2- وضع اقتصاد و تجارت اعراب
٥٦ ص
(٢٧)
3- ايدئولوژىها و افكار عرب در جاهليت
٥٨ ص
(٢٨)
آيا مذهب مىگويد
٦٣ ص
(٢٩)
در برابر ستمكاران بايد سكوت كرد؟!
٦٣ ص
(٣٠)
قيام پيشهورى و ملت فراموشكار!
٦٥ ص
(٣١)
ماترياليسم تاريخى
٧١ ص
(٣٢)
1- غريزه علم دوستى- حس كنجكاوى
٧٤ ص
(٣٣)
2- فداكارى در راه عقيده
٧٧ ص
(٣٤)
خاطراتى از جنگهاى خونين صليبى
٧٨ ص
(٣٥)
آتش افروز جنگ!
٧٩ ص
(٣٦)
لشكر نافرجام!
٨١ ص
(٣٧)
دشمنان بىرحم و مسلمانان خواب!
٨٢ ص
(٣٨)
نظرى به وضع بيمارستان
٨٤ ص
(٣٩)
چند غريزه ديگر
٨٥ ص
(٤٠)
جنايتى در شرف تكوين است!
٨٨ ص
(٤١)
بخش دوم آيا خدا مولود پندار ماست؟!
٩٢ ص
(٤٢)
سرچشمه عقيده به جهان ماوراى طبيعت
٩٣ ص
(٤٣)
قانون عليّت
٩٦ ص
(٤٤)
نظم و تصادف!
٩٨ ص
(٤٥)
شگفتىهاى جهان گياهان
١٠٢ ص
(٤٦)
يك اشتباه بزرگ
١٠٨ ص
(٤٧)
حساب احتمالات
١١٠ ص
(٤٨)
شگفتىهاى عالم حيوانات
١١٢ ص
(٤٩)
در عالم مورچگان چه مىگذرد؟
١١٥ ص
(٥٠)
غرائز عجيب حيوانات
١١٨ ص
(٥١)
در اين كشور اسرارآميز تن
١٢٠ ص
(٥٢)
«از علم تا عمل!»
١٢٤ ص
(٥٣)
اين دستگاه بينايى!
١٢٥ ص
(٥٤)
خلافكارىهاى طبيعت!
١٢٩ ص
(٥٥)
داروين چه مىگويد؟!
١٣٣ ص
(٥٦)
داروينيسم كمترين برخوردى با خداشناسى ندارد
١٣٦ ص
(٥٧)
داروينيسم و آفرينش انسان
١٣٨ ص
(٥٨)
فرضيهها و قوانين علمى را با هم اشتباه نكنيد!
١٣٩ ص
(٥٩)
آيا راستى انسان ميمون بوده؟
١٤٢ ص
(٦٠)
پايههاى داروينيسم متزلزل مىشود
١٤٤ ص
(٦١)
داروينيسم و اخلاق
١٤٧ ص
(٦٢)
تغييرات تدريجى ضامن پيروزى است
١٤٨ ص
(٦٣)
غرايز عجيب جانداران
١٤٩ ص
(٦٤)
آخرين فرضيه تكامل
١٥٠ ص
(٦٥)
موتاسيون يا جهش
١٥٠ ص
(٦٦)
اين نظم از بىنظمى است!
١٥٣ ص
(٦٧)
بخش سوم ماترياليسم دياليكتيك
١٥٦ ص
(٦٨)
در تنگناى زندان
١٥٧ ص
(٦٩)
ماترياليسم دياليكتيك چيست؟
١٦٠ ص
(٧٠)
مكتبهاى عمده فلسفى
١٦٥ ص
(٧١)
پاسخ استدلال ايدهآليستها
١٦٨ ص
(٧٢)
ماترياليستها چه مىگويند؟
١٧٠ ص
(٧٣)
ماده چيست؟
١٧٤ ص
(٧٤)
چگونه ماده نشكن شكسته شد؟
١٧٤ ص
(٧٥)
متافيزيك چيست؟
١٧٨ ص
(٧٦)
تذكر لازم
١٨١ ص
(٧٧)
لا ادريون چه مىگويند؟
١٨٢ ص
(٧٨)
ماترياليسم دياليكتيك
١٨٤ ص
(٧٩)
اصل اوّل دياليكتيك- تغيير و تحوّل دياليكتيكى
١٨٤ ص
(٨٠)
سوفسطايىها چه مىگويند؟
١٨٣ ص
(٨١)
فرق اساسى دياليكتيك و متافيزيك
١٨٩ ص
(٨٢)
دشمنى با علم!
١٩٠ ص
(٨٣)
منظور اصلى از تعميم قانون تحول
١٩٢ ص
(٨٤)
انواع حركت از نظر فلسفه متافيزيك
١٨٦ ص
(٨٥)
اصل دوم دياليكتيك- جمع ضدين
١٩٣ ص
(٨٦)
اصل سوم- تأثير متقابل يا ارتباط تكاملها
٢٠١ ص
(٨٧)
تهمتهاى ناروا
٢٠١ ص
(٨٨)
نتيجه تأثير متقابل هميشه تكامل نيست
٢٠٣ ص
(٨٩)
تجزيه و تحليل در تكامل جامعهها
٢٠٤ ص
(٩٠)
اصل چهارم- جهش
٢٠٦ ص
(٩١)
انتقاد و بررسى قانون جهش
٢٠٧ ص
(٩٢)
قفسها شكسته مىشود
٢٠٨ ص
 
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص

فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥ - «يمن سرزمين ملكه سبا و تمدن دنياى قديم»

منظور اين بود كه بدانيد در شبه جزيره عرب نقاط آباد و ثروت‌خيزى كه مهد تمدن‌هاى عالى و داراى سوابق ممتد تاريخى بوده است وجود داشته، ولى در عين حال على رغم اصول «ماترياليسم‌» هيچ كدام محل پرورش اسلام قرار نگرفت و اين تمدن عجيب كه حتى به تصديق طرفداران فلسفه ماديگرى يك قدم برجسته به سوى ترقى و تكامل بشريت بوده است از ميان يك سنگلاخ بى‌آب و علف كه اصولًا فاقد كلّيه شئون حياتى بود و از اصلاحات اساسى فرسنگ‌ها فاصله داشت، سر برآورد. باز واضح‌تر بگويم:

طبق اصول مادّى ممكن نيست تكامل جامعه‌ها به صورت «طفره» بروز كند، يعنى تا مرحله نخستين طى نگردد ممكن نيست مرحله دوم آغاز شود، و تا سنگ اوّل كاخ تمدن را نگذارند نوبت به سنگ دوم نمى‌رسد. هميشه تكامل جامعه‌ها بايد از حالات پست و ناقص شروع شده و رفته رفته به مراحل عالى‌تر برسد.

كار نداريم كه انتقال از يك مرحله به مرحله بعد به صورت «ناگهانى و انقلاب» است يا به صورت تدريجى، به خواست خدا در موقع خود به اين موضوع رسيدگى خواهيم كرد. منظور اين است كه در هر صورت بايد اين مراحل يكى پس از ديگرى طى شود.

اكنون قضاوت كنيد آن جمعيّتى كه هنوز قدم‌هاى اوّليه تمدن را برنداشته‌اند به يك تحول عظيمى كه كليه تمدن‌هاى عصر خود را در خود هضم كند نزديك‌ترند، يا آنهايى كه مراحل بسيارى را پيموده‌اند و به منت‌هاى درجه تمدن شايسته زمان خود رسيده‌اند؟! آيا ايران و روم و مصر و يونان و شام و بالاخره يمن و حيره، براى پرورش تمدن اسلامى آماده‌تر بود يا محيط حجاز و مكّه؟!

اينجاست كه فلسفه ماترياليسم به زانو در مى‌آيد و ناچار از تفسير و تعليل اين حادثه اظهار عجز و ناتوانى مى‌كند. شاگردان اين مكتب براى اينكه بر ناتوانى خود سرپوش نهند يك سلسله علل غير واقعى مطابق اصول مادى براى آن رديف مى‌كنند كه نمونه آن را سابقاً ملاحظه فرموديد، آنها هر چه تقلا مى‌كنند رمز حقيقى اين تحول عظيم را دريابند به جايى نمى‌رسند زيرا محاسبات اصول ماديگرى نتيجه را كاملًا به عكس اين جريان نشان مى‌دهد. لذا «چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند».

مبادا تصور كنيد آنچه درباره تمدن كشور كهنسال يمن گفته شد منحصر به فرد بوده است، بلكه در اطراف شبه جزيره عربستان تمدن‌هاى بزرگ ديگرى نيز وجود داشته كه هر كدام به نوبه خود شايان اهميّت فراوانند، از آن جمله كشور «حيره» كه در حدود كوفه فعلى قرار داشته و «شامات» بوده كه هر كدام ساليان دراز مركز فرمانروايى سلاطين مقتدرى بوده است، و براى اينكه رشته سخن طولانى نشود از شرح آنها فعلًا خوددارى مى‌كنم اكنون يك مطالعه اجمالى هم در پيرامون وضع تجارت و طرز عقايد قسمت‌هاى مختلف شبه جزيره عرب و مخصوصاً سرزمين حجاز و مكّه به عمل آوريم تا از مقايسه آنها با يكديگر و با وضع ساير نقاط جهان، مقصود ما روشن‌تر شود يعنى بتوانيم اين سخن را كه يك نفر از خاورشناسان معروف غرب به نام «جون لابون‌» گفته است كاملًا تصديق كنيم كه:

«استعداد عرب براى قبول هيچ دين تازه‌اى بهتر از ساير امم نبوده است‌»!