فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨ - آيا اسلام يك پديده مادى است؟!
«اين بود خلاصه علل مادى ظهور اسلام از نظر جهان بينى ماركسيسم! كه در نشريات حزب توده، مانند شمارههاى مجله «دنيا» و مجله «مردم» به آن تصريح شده و عين آن بدون كم و زياد در كتابچه «نگهبانان سحر و افسون» نيز درج شده است».
افسر شهربانى با لبخند- آفرين بر اين منطق رسا!
محمود- خواهشمندم يكبار ديگر در اطراف اين تفسير و تعليل فكر كنيد و در مقدمه و نتيجه آن دقت نماييد سپس به عرايض بنده گوش كنيد.
از آنچه طرفداران اين مسلك (طبق مداركى كه ذكر شد) درباره علل ظهور اسلام گفتهاند چنين نتيجه مىگيريم كه به عقيده آنان:
دين اسلام مانند ساير اديان بلكه كليه مرامها و ايدئولوژىهاى بشرى، مولود تحولات اقتصادى مخصوصى است كه به طور مستقيم يا غير مستقيم در ايجاد آن مؤثر بوده و اصولًا كوچكترين ارتباطى به جهان ماوراى طبيعت و وحى ندارد- يعنى اساساً چنان عالمى وجود خارجى ندارد كه بخواهد با آن ارتباطى داشته باشد يا نداشته باشد، هر چه هست و نيست بايد در دايره همين علل مادى قرار گيرد!
به عبارت واضحتر: همان طورى كه تغيير وضع اقتصاد و تكامل دستگاههاى توليد، انقلاب كارگرى «١٨ مارس سال ١٧٨١» را در پاريس برپا ساخت و انقلاب كمونيستى «كراكوى» را در سال ١٨٥٦ در لهستان توليد نمود و انقلاب پرولتاريايى روسيه كمونيست را در سال ١٩١٧ بوجود آورد، همين طور زمانى نهضت اسلامى را در سرزمين عربستان و شبه جزيرة العرب ايجاد كرد!
از نظر يك نفر كمونيست، انقلابهاى نامبرده با نهضت اسلامى اختلاف اصولى ندارد، بلكه اختلاف در جزئيات و آب و رنگ مطلب است.
مثلًا در انقلابهايى كه ذكر شد، پرچمدار و گرداننده چرخهاى بزرگ انقلاب فقط طبقه پرولتاريا يعنى كارگران بودند كه عليه بورژواها قيام كردند، در پارهاى از موارد فاتح (مانند انقلاب روسيه) و در بعضى (مانند كراكوى لهستان) مغلوب شدند.
ولى در نهضت اسلامى طبقه سرمايه دار و طبقه كارگر ضعيف هر دو شركت داشتند!- زيرا پيدايش اسلام از لحاظ ايجاد مركزيت تجارتى به نفع طبقه تجار، و از نظر مبارزه با رباخواران مكّه به نفع فقرا بود ... سهل است نهضت اسلامى چون همه چيزش عجيب است بگذاريد اين يك بام و دو هوا را نيز داشته باشد، چه عيبى دارد؟!
افسر مذكور كه كم و بيش اطلاعاتى درباره ظهور اسلام و وضع اعراب در زمان جاهليّت و همچنين مقاصد پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله داشت و آنها را به اين گونه تعليلات، ابداً سازگار نمىديد، از شنيدن اين كلمات دچار تعجب شده بود منتظر بود سخنان محمود تمام شود و شروع به صحبت كند بالاخره طاقت نياورد، در ميان حرفهاى محمود دويد و گفت:
آقا؟ چطور مىتوان باور كرد كه يك فرد هر قدر هم كم اطلاع باشد اينگونه فلسفه چينىهاى دور از