فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٨
انتخاب كردهاند، مىدانيد چرا؟! براى اينكه آن مثالها متأسفانه در اينجا نتيجه معكوس مىبخشد!، زيرا همه مىدانيم تبديل شدن دانه سيب به درخت سيب، همچنين تحول تخم به جوجه، وجوجه به مرغ، هيچگاه به صورت «جهش» نيست هرگز دانه سيب با يك جهش درخت نمىشود، اىكاش مىشد البتّه اگر مىشد خيلى خوب و مقرون به صرفه بود ولى چه كنيم كه نمىشود، همچنين جوجه با يك گام بلند مرغ نمىشود! بلكه آرام آرام با صبر و حوصله تمام اين راه پر نشيب و فراز را طى مىكند و مرغ مىشود! خلاصه اينكه سيبها و جوجهها همه رفورميست هستند نه اصلاحطلب! از اين بگذريم.
بياييد اين موضوع را از آهن و مس و مانند آن سؤال كنيم و بگوييم آيا شما وقتى آب مىشويد انقلابى هستيد و يك دفعه آب مىشويد يا تدريجاً حالت ميعان پيدا مىكنيد؟! حتماً به شما جواب مىدهند ما صورت دوم را انتخاب مىكنيم، اگر اينها راست مىگويند، طرفداران فلسفه «دياليكتيك» حرف حسابشان چيست؟ باز مىبينيم قطعات چوب و اجساد حيوانات تبديل به خاك يا سنگ (سنگواره) مىشوند! همچنين تغييرات گوناگونى در وضع زمين و ساير كرات آسمانى دست مىدهد كه تمام آنها تدريجى است! آيا با اين همه دياليك تيسينها حاضرند به اشتباه خود اعتراف كرده و دست از تعميم قانون جهش بردارند و از انقلابهاى خونين و قتل عامهاى بيرحمانهاى كه مولود آن است صرفنظر كنند؟!
قفسها شكسته مىشود
ماهها گذشت ... و محمود غالب اوقات خود را در گوشه زندان با اين گونه بحث مىگذراند ولى اندامش روز به روز ضعيفتر و چهرهاش پژمردهتر مىشد تا آنجا كه اسكلتى بيشتر از او باقى نمانده بود- گاهگاهى عمو و مادرش با زحمت زياد اجازه ملاقات با او را پيدا مىكردند ولى مادرش از لحظه ورود به زندان تا موقع خروج، تمام اشك مىريخت و آه مىكشيد! دو مرتبه او را محاكمه كردند و در هر مرتبه با شهامت مخصوصى از خود دفاع كرد و بىگناهى خود را اثبات نمود ولى بدبختانه چون هيأت قضاتى كه براى محاكمه او تعيين شده بودند از همان دستهاى بودند كه نقش «كمينفرم» و ستون پنجم شوروى را بازى مىكردند با پروندههاى ساختگى او را محكوم كردند! و بالاخره حكم تبعيدش را به جزيره «خارك» صادر كردند!
از حسن تصادف روزى كه فرداى آن روز بنا بود محمود را به اتفاق عده ديگرى به طرف جزيره نامبرده حركت دهند مصادف با يكى از غوغاهاى سياسى تهران بود، آشوب و اضطراب همه جا را فرا گرفته بود، عدهاى از مخالفين دولت وقت براى آزاد ساختن چند نفر از رجال سياسى به طرف زندانها هجوم آوردند، درب زندانهاى سياسى شكسته شد و تمام زندانىها و ضمناً محمود، آزاد شدند.
پايان