فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٣ - در اين كشور اسرارآميز تن
سرخ رنگى با فشار زياد از آن خارج مىشود و البتّه جهش آن از آن نقطهاى است كه به طرف قلب نزديك مىشود كار اين لولهها كه «شريان» نام دارد دور كردن خون از قلب و رسانيدن آن به تمام نقاط بدن است، و علت خالى ماندن آن در اجساد مردگان انتقال يافتن خون آنها به وريدهاست.
معمولًا شريانهاى مهم در اعماق بدن جا دارند به جز شريان مچ دستها (يعنى نبض) و شريان «صدغى» كه حركات و طرز عمل قلب در آنها منعكس است و اطبا از روى آنها ترتيب كار و چگونگى وضع قلب را به دست مىآورند.
البتّه روشن است كه يكى از فوايد بودن شريانها در اعماق بدن محفوظ ماندن آنها از خطراتى است كه متوجه سطح بدن مىشود، چه اينكه خطرى كه از پاره شدن شريان به بدن متوجه مىشود بسيار مهم و جلوگيرى از خونريزى آن نيز كار مشكلى است.
ديواره شريانها مانند لاستيك قابليت ارتجاع دارد و اين موضوع داراى دو فايده است:
اوّل- كم كردن و آسان ساختن عمل قلب است زيرا اگر ديواره شريانها سخت و غير قابل ارتجاع بود قلب براى حركت دادن موج خون و رسانيدن آن به تمام بدن مواجه با فشار سختى مىشد ولى با اين حالت قابليت ارتجاع، ديواره شريانها در مقابل فشار قلب فوراً باز شده و خون را به آسانى به درون خود پذيرفته و قلب را راحت مىكند.
دوم- منظم ساختن جريان خون است در بدن زيرا ديواره شريانها، قسمت زيادى از فشار وارد از طرف قلب را در خود ذخيره كرده و به تدريج از شريانى به شريان ديگر انتقال پيدا مىكند، در نتيجه خون با وضع منظمى در تمام بدن جريان پيدا مىنمايد.
٢- رگهايىاست كه خون كبود رنگ در آن جريان دارد و آنها را وريد مىنامند، بسيارى از اين وريدها را از روى پوست بدن مىتوان مشاهده كرد و اگر احياناً يكى از آنها پاره شود خون تيره رنگى بدون فشار از آن خارج مىشود.
معمولًا از هر نقطهاى كه شريان مىگذرد وريدى هم در بالاى آن حركت مىكند، وريدها و شريانهاى مجاور يكديگر دو قسم ارتباط با هم دارند، اصلى و فرعى، فايده ارتباطات فرعى اين است كه اگر در ا ثر پيشآمدهايى مجراى اصلى بسته شود مبادلات از طرق فرعيه صورت مىگيرد و دستگاه گردش خون مختل نخواهد شد!
در ميان شريانها و وريدها تعداد بسيار زيادى از رگهاى خيلى باريك وجود دارد كه خونهاى شريانى را پس از انجام وظيفه به داخل وريدها هدايت مىكند.
اين دسته از رگها اگرچه «رگهاى مويين» نام دارند ولى بعضى از آنها به اندازهاى باريك است كه اگر ٣٠٠ عدد آن را دور هم بپيچند تازه به اندازه يك مو نخواهد بود و البتّه يك رشته از آن را هرگز با چشم غير مسلح، نمىتوان ديد [١] ولى در عين حال طورى ساخته شده كه در هر لحظه مقدار زيادى خون از پيچ و خم آنها
[١]. مىگويند باريكى بعضى از اين رگها به اندازهاى است كه يك گلبول خون با آن كوچكى بايد خود را كشيده و باريك كند تا بتواند از مجراىآن عبور نمايد!