نبوت خاصه - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٧
درس سيزدهم: ختم نبوّت (٢)
چند شبهه و پاسخ آنها پرسش اوّل: اولين سؤالى كه انديشه ختم نبوت به وجود مىآورد، درباره رابطه انسان با جهان غيب است به اين بيان كه چرا انسانهاى نخستين با تمام سادگى انديشه و در سطح پايين بودن خرد، از طريق وحى و الهام با جهان غيب ارتباط پيدا كرده و دروازههاى آسمان به روى او باز بوده، در حالى كه بشر پيشرفته و كمال يافته بعدى، از اين موهبت محروم و درهاى آسمان به رويش بسته شده است؟ آيا استعدادهاى معنوى و روحى بشر كاهش يافته و بشريت ازاين نظر تنزّل كرده است؟
جواب: ارتباط و اتصال معنوى با جهان غيب، مخصوص پيامبران نيست و لازمه انقطاع نبوت، بريده شدن هر گونه رابطه معنوى و روحانى ميان جهان غيب و انسان نيست. قرآن كريم نيز ملازمهاى ميان «اتصال با غيب و ملكوت» و «مقام نبوت» قائل نيست. بلكه از افرادى ياد مىكند كه از زندگى معنوى والايى برخوردار بودهاند، با فرشتگان همسخن بوده و امور شگفتانگيزى از آنها سرمىزده، بدون آنكه «نبى» باشند؛ مانند حضرت مريم كه خدا روح القدس را فرستاد و با وى سخن گفت و مادر موسى (ع) كه قرآن درباره او مىگويد:
ما به او وحى كرديم كه موسى را شير بده وآن گاه كه بر جان او ترسيدى، او را به دريا بسپار، ما او را حفظ كرده، به تو باز خواهيم گرداند.
بنابراين ختم نبوت، به معناى پايان يافتن ارتباط انسان با عالم غيب بطور كلّى نيست.
بعلاوه، اين شبهه از نظر شيعيان كه به مقام امامت و ولايت باطنى ائمه اطهار (ع)