نبوت خاصه

نبوت خاصه - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٠

ابن ابى العوجا گفت: بياييد هر كدام از ما چهار نفر يك چهارم قرآن را نقض كنيم (موارد ضعف آن را يافته و قرآن را باطل كنيم) و وعده‌گاه ما براى ديدار در سال آينده همين جا باشد. در اين صورت ما تمام قرآن را نقض كرده‌ايم و با نقض قرآن، نبوّت محمد را ابطال كنيم و با ابطال نبوت وى، اسلام را ابطال و درنتيجه نظر خود را اثبات كرده‌ايم.
همگى بر اين قول اتفاق كردند و از هم جدا شدند.
چون روز موعود فرا رسيد، در كنار خانه خدا جمع شدند و هر كدام گزارش فعاليت خود را در اين زمينه مطرح كردند. ابن ابى العوجا گفت: من از هنگامى كه از يكديگر جدا شديم تا به حال به آيه «فَلَمَّا اسْتَيْئَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِّياً» «١» فكر مى‌كردم و نتوانستم نسبت به فصاحت و جميع معانى اين آيه چيزى بيفزايم تا كاملتر شود و اشتغال به اين آيه مرا از پرداختن به آيات ديگر باز داشت! آن گاه عبدالملك بصرى گفت: من نيز از هنگامى كه از شما جدا شدم تا كنون در آيه:
«يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ انَّ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ انْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لايَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ» «٢» فكر كردم و نتوانستم مانند آن را بياورم! سپس ابوشاكر ديصانى گفت: من نيز از هنگامى كه از شما جدا شدم به آيه: «لَوْ كانَ فيهِما الِهَةٌ الَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا» «٣» فكر كردم و نتوانستم مقابله به مثل كنم.
سرانجام ابن مقفع گفت: ياران! به تحقيق اين قرآن از نوع كلام بشر نيست، چرا كه من نيز از هنگامى كه از شما جدا شدم تا كنون در آيه: «وَ قيلَ يا أَرْضُ ابْلَعى ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعى‌ وَ غيضَ الْماءُ وَ قُضِىَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِىِّ وَ قيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمينَ» «٤» نبوت خاصه ٣٧ الف - فطرى بودن ص : ٣٥