بررسى مذاهب و فرق - علی نوری، علیرضا - الصفحة ٩٨
شده استفاده مىشود كه او ادعاى امامت نداشت و نهضتش تنها براى انجام وظيفه امر به معروف و نهى از منكر و خونخواهى جدّش امام حسين عليه السلام بود، جز اينكه چون امام باقر و صادق عليهما السلام قيام نداشتند، گروهى خيال كردند كه زيد مخالف ايشان است و مردم را به امامت خودش فرا مىخواند در حالىكه مىشود گفت حتى قيام زيد به دستور امام باقر عليه السلام انجام گرفت، اما او اين مطلب را تا حد امكان حتى از شيعيان پنهان مىداشت تا مبادا خطرى براى امام فراهم آيد و شاهد مطلب «١» گفتگويى است كه بين زيد و مؤمن الطاق از اصحاب امام باقر و صادق عليهما السلام، واقع شده است. او مىگويد: در وقتىكه زيد بن على مخفى بود (و مقدمات قيامش را فراهم مىكرد) دنبال من فرستاد و گفت:
آيا اگر يكى از ما خروج و قيام كند، تو حاضرى همكارى كنى؟
- اگر (آن قيامكننده) پدر و برادرت باشند، آرى، حاضرم و در غير اينصورت نه.
- من خودم قصد دارم با اين قوم مبارزه كنم (و با آنان كارى ندارم).
- فدايت شوم، نه (نمىتوانم با تو همكارى كنم).
- آيا درباره من از جانت مضايقه دارى؟
- من يك جان بيشتر ندارم، اگر حجت خدا غير از تو باشد كسى كه تو را در قيام همراهى نكند نجات پيدا كرده و آن كه با تو خارج شود، خودش را به كشتن داده و هلاك شده است و اگر حجتى در روى زمين نباشد چه با تو قيام كنم يا نه يكسان است.
گفتگو ادامه پيدا مىكند و سرانجام زيد مىبيند كه مؤمن الطاق معرفت بسيار بالايى درباره امامت دارد، از اين رو سربسته رازش را به او چنين بيان مىكند:
سوگند به خدا، حالا كه تو اين حرفها را مىزنى (بدان) كه صاحب تو در مدينه (امام باقر عليه السلام) به من گفت كه من كشته مىشوم و در كناسه به دار آويخته مىگردم و نزد او كتابى هست كه قتل من و به دار كشيدهشدنم در آن هست. (و امام تو و من، مرا بر رازهاى خاصىآگاه كرده است) «٢»
فضيل يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام كه در قيام زيد شركت داشته مىگويد: من