بررسى مذاهب و فرق

بررسى مذاهب و فرق - علی نوری، علیرضا - الصفحة ٨٨

حنبلى‌ها تكلم را از صفات ذات گرفته و معتقد شدند او داراى كلام مركب از حروف و جمله‌هاست كه به شكل صوت است و بسان علم و قدرت بوده و از صفات ذاتيه «١» است. مذهب اشعرى كه براى تعديل نظريه اهل حديث و عرضه آن به‌صورت معقول به‌وجود آمد در مورد حقيقت كلام گفت: كسى (اعم از خالق و مخلوق) كه از واقعه‌اى خبر مى‌دهد يا به‌كسى امر و نهى مى‌كند. از قبل در خاطر خود يك رشته معانى را مى‌يابد كه با آنها حديث نفس مى‌كند و الفاظ خبرى يا انشايى را حاكى از آنها قرار مى‌دهد. آن معانى، كلام، يا كلام نفسى ناميده مى‌شود كه غير از علم و اراده و كراهت است و كلام نفسى درحادث يا قديم بودنش تابع حدوث و قدمت متكلم‌است. وكلام حقيقى و واقعى همان كلام نفسى است و اطلاق كلام بر الفاظ و جمله‌ها مجاز است و اگر هم اطلاق حقيقى باشد، بايد گفت لفظ كلام به‌اشتراك لفظى بركلام نفسى و قولى اطلاق‌مى‌گردد. «٢» و متكلم بودن خداوند به‌معناى قيام كلام نفسى به ذات اوست. آنان براى اين مطلب دلايلى دارند كه به يك نمونه اشاره مى‌شود: فضل بن روزبهان (از علماى اشعرى در قرن دهم) مى‌گويد: متكلم به‌كسى مى‌گويند كه وصف تكلم به او قائم باشد (بنابراين صفت تكلم بايد به همين معنا براى خدا ثابت شود) و اگر متكلم بودن خدا به اين باشد كه او سخن را خلق مى‌كند- چنانچه معتزله و اماميه مى‌گويند- در اين صورت لفظ در غير معنى واقعى خود به‌كار رفته است و از طرفى مى‌دانيم به آفريننده سخن متكلم نمى‌گويند چنان‌كه به آفريننده قوه چشائى ذائق گفته نمى‌شود. «٣» پاسخ: در مورد حقيقت كلام نفسى بايد گفت واقعيت اين است كه در مراجعه به وجدان درمى‌يابيم كه كلام نفسىِ مورد نظر اشاعره، غير از علم- از تصور و تصديق- در مورد كلام خبرى و غير از اراده و كراهت كه مبادى كلام انشايى هستند نيست و در لوح‌