بررسى مذاهب و فرق - علی نوری، علیرضا - الصفحة ٧٧
كلابيه معتقدند كه خداوند متعال، شايسته صفاتى نظير علم، قدرت و حيات بهگونهاى ازلى است و منظورشان از ازلى، قديم بودن است، جز اين كه آنان ديدند مسلمانان بر اين اتفاق دارند كه قديم ديگرى همراه خداوند نيست، از اين رو جرأت اظهار آن را نداشتند؛ تا اين كه اشعرى پيدا شد و به خاطر بىاعتنايى به اسلام و مسلمانان، آشكارا گفت: صفات خدا قديم است و همراه ذات او مىباشند. «١»
ديدگاه اشاعره درباره صفات خبرى
همچنان كه پيشتر يادآورى شد، متكلمان صفات خدا را دو قسم كردهاند:
١- صفات ذاتى كه بر نوعى كمال دلالت دارند و از راه عقل مىتوان آنها را براى خداوند متعال اثبات كرد، مانند علم، قدرت و حيات.
٢- صفات خبرى و آنها صفاتىاند كه از را عقل نمىتوان آنها را براى خدا اثبات كرد، مانند دست، چشم و صورت داشتن كه فقط با استناد به الفاظ قرآن و حديث براى خداوند اثبات مىشوند.
عدهاى مانند مجسمه و مشبهه از اهل حديث، الفاظ «يد، عين و وجه» را با همان معناى لغوى و عرفىاش درباره خداوند به كار مىبرند و از تجسيم و تشبيه او به مخلوقاتش ابايى ندارند.
اشعرى قائل شد كه الفاظ ياد شده، با همان معناى لغوى و عرفى، اما با يك قيد عدمى «بلا كيف» درباره خدا بهكار مىروند، يعنى بايد گفت خدا صورت دارد بدون اينكه به كيفيت صورت انسان باشد. همينطور در مورد دست و چشم. و همينطور خدا بر عرشش مستقر شده و نشستهبدون اينكه كيفيتاستقرار و جلوس انسان را داشتهباشد. «٢»
در واقع اشعرى خواسته با اين نظريه هم اهل حديث را راضى كند كه به ظواهر آيات و احاديث پايبندند و هم مىخواهد از مشبهه (آنان كه خدا را به مخلوقاتش تشبيه مىكنند) فاصله بگيرد و اصل تنزيه را مراعات كند.