بررسى مذاهب و فرق - علی نوری، علیرضا - الصفحة ٧٨
در پاسخ از اين نظريه مىتوان گفت كه در معناى الفاظى مانند دست، چشم و صورت، كيفيت آنها مورد نظر واضع بوده يعنى واضع، كيفيت دست انسان را در نظر گرفته و لفظ را براى آن وضع كرده است و لفظ دست بدون كيفيت مزبور فاقد معناى حقيقى و استعمالش مجازى است و همچنين الفاظ ديگر.
در اين صورت اگر مفهوم «يد الله» و «عين الله» همان مفهوم دست انسان و چشم انسان باشد، نتيجهاش تشبيه و تجسيم است و اگر بهعنوان مثال، يد كنايه از قدرت و چشم كنايه از احاطه علمى باشد، در اين صورت اشعرى از جرگه اهل حديث كه پايبند به ظواهرند بيرون آمده است و اگر اضافه كردن قيد «بلا كيف» موجب شود كه هيچ كدام از معناى اول و دوم منظور نباشد، در اين صورت (با اين كه كيفيت در معناى حقيقى الفاظ ياد شده دخالت دارد) الفاظى كه در مورد صفات خبرى بهكار مىروند الفاظى مبهم و فاقد معنا شده و شكل معمّا به خود مىگيرد و اين خود همانند تشبيه و تجسيم خلاف معارف اسلامى است و بايد اسماء و صفات را با مفاهيم مشخص و معينى در مورد خداوند بهكار برد و از ابهامگويى پرهيز كرد.
علاوه بر اين كه اگر در كاربرد الفاظ ياد شده با قيد مزبور، اصل تنزيه مراعات شده، بايد بتوان گفت خدا جسم است بدون اينكه كيفيت اجسام ديگر را داشته باشد و ....
ديدگاه صحيح در صفات خبرى
براى دستيابى به مقصود جدى گوينده بايد اصول عقلايى محاوره و گفتگو را در نظر گرفت و لفظ را با توجه به قراين موجود در كلام معنى كرد.
توضيح اينكه در مورد جملهاى مانند «فلانى با آن ثروت سرشار دست بسته است» ظهور ابتدايى و دلالت تصورى اين الفاظ، همان بسته بودن دستى است كه يكى از اعضاى انسان است لكن با توجه به قراين موجود، ظهور عرفى اين جمله و دلالت تصديقىاش، نداشتن بذل و بخشش است و بسته بودن دست كنايه از آن است.
آياتى كه دستاويز مجسمه و مشبهه قرار گرفته، دو نوع ظهور دارد: