بررسى مذاهب و فرق

بررسى مذاهب و فرق - علی نوری، علیرضا - الصفحة ٣٧

«جبريه» كسانى بودند كه همه افعال بندگان را به خدا نسبت مى‌دادند و آن را نتيجه ايمان به‌توحيد در خالقيت و قضا و قدر مى‌پنداشتند. اين عقيده‌را دستگاه اموى ترويج مى‌كرد. «قَدَريه» كسانى بودند كه افعال خوب و بد را به خود انسان و نه به خداوند، نسبت مى‌دادند. پيدايش قدريه يك نوع واكنش اجتماعى در برابر عقيده به جبر بود. «جهميه» كسانى بودند كه هر نوع صفت را از خدا سلب مى‌كردند و به مخلوق بودن و حدوث قرآن عقيده داشتند. «مشبهه و مجسمه» با جمود بر ظواهر نصوص، صفات مخلوقات را براى خدا قائل بودند. «١» درگيرى عقل‌گرايان و اهل حديث‌ معلومات اهل حديث در چهارچوب احاديثى بود كه خود نقل مى‌كردند و هرگونه بحث و تعمق و تجزيه و تحليل مسائل از نظر آنان ناروا بود و اگر حس كنجكاوى، كسى را وادار مى‌كرد كه از علماى اهل حديث در زمينه مسائل اعتقادى چيزى بپرسد به بدعت‌گزارى متهم مى‌شد. نقل شده كه شخصى از مالك بن انس- يكى از فقهاى مذاهب چهارگانه- درباره آيه «الرَّحْمانُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‌» سؤال كرد. وى گفت: اصل استواء خدا بر عرش معلوم، كيفيت استواء بر آن نامعلوم، اعتقاد به آن واجب و سؤال كردن بدعت است. «٢» از شافعى نقل شده كه گفت: اگر خدا را با تمام گناهان- به جز شرك- ملاقات كنم برايم بهتر است كه او را با داشتن دانش كلام ملاقات نمايم (كه بر دلايل عقلى استوار است). «٣» در برابر آنان معتزله بودند كه گرايش عقلانى داشتند و استدلالشان بيشتر به عقل بود