بررسى مذاهب و فرق - علی نوری، علیرضا - الصفحة ٢٦
روا نيست كسى حديثى را از رسول خدا نقل كند كه در زمان ابو بكر و عمر شنيده نشده است. «١»
و بعد از او معاويه به مردم گفت:
نقل روايت از پيامبر را كم كنيد و اگر مىخواهيد حديثى را بازگو كنيد حديثى بگوييد كه در زمان عمر هم نقل مىشد. «٢»
بدين ترتيب ممانعت از نقل و نوشتن حديث پيامبر صلى الله عليه و آله به صورت يك سنت اسلامى درآمد و تا عصر عمر بن عبدالعزيز (٩٩- ١٠١ ه) ادامه داشت و از اين راه ضربه سهمگينى بر سنت نبوى صلى الله عليه و آله وارد آمد و زمينهاى مناسب براى پيدايش مسلكها و مذهبها فراهم گشت.
اگر گفته شود چنان كه در بعضى سخنان ابوبكر و عمر هست، انگيزه ممنوعيت نگارش و نقل احاديث نبوى صلى الله عليه و آله اين بوده كه مبادا احاديث با قرآن اشتباه شود يا سخنى به دروغ به پيامبر نسبت داده شود؛ پاسخ اين است كه براى دستيابى به اين هدف بهتر بود كه احاديث در كتابى جداگانه نوشته مىشد و موارد اشتباه به كسانى ارجاع داده مىشد كه به فرموده پيامبر، داناترين امت بودند «٣» تا معلوم مىگشت كه كدام سخن حديث است نه قرآن و كدام حديث واقعى است نه جعلى، نه اينكه نگارش و نقل حديث بكلى ممنوع اعلام گردد. مگر حديث ثقلين در بعضى از منابع اهل سنت اينگونه نقل نشده كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «من در ميان شما كتاب خدا و سنتم را باقى گذاشتم.» «٤» آيا راه حفظ و بقاى سنت پيامبر به تدوين و نقل است يا ممنوعيت آنها!
به نظر مىرسد انگيزه اين منع كلى اين بوده كه مبادا سخنان آن حضرت درباره خلافت و ولايت اهل بيت به گوش امت اسلامى برسد.
٣- جعل حديث
گذشت زمان ثابت كرد كه منع تدوين آثار رسالت به نابودى دين مىانجامد. از اين رو