بررسى مذاهب و فرق - علی نوری، علیرضا - الصفحة ٧٦
داراى علم، عالم اطلاق مىگردد.
و با بطلان بخش اول، صحت بخش دوم متعين است. «١»
پاسخ: منظور از عينيت صفات با ذات اين است كه يك وجود بسيط هست كه مصداق مفاهيم متعددى از قبيل عالم، قادر و حىّ است؛ اينچنين نيست كه مصداق لفظ جلاله «الله» غير از مصداق لفظ عالم باشد هر چند دو مفهوم مغاير هماند. او در مرتبه ذات فاقد هيچ صفت كمالى نيست، امّا همه اين اوصاف به يك وجود كه همان ذات اقدس الهى است موجودند، زيرا وجود او در عين بساطت و وحدت، واجد همه كمالات نامتناهى مىباشد و هيچ كمالى را نمىتوان از او سلب كرد.
در كلام امير مؤمنان عليه السلام از اين حقيقت اينگونه تعبير شده:
«وَ
بررسى مذاهب و فرق ٨١ اشاعره و رؤيت خدا در قيامت ..... ص : ٧٩
كَمالُ تَوْحيدِهِ الْاخْلاصُ لَهُ وَ كَمالُ الْأِخْلاصِ لَهُ نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْهُ» «٢»
و كمال توحيد الهى اخلاص (عمل) براى اوست و كمال اخلاص براى او در نفى صفات (زايد بر ذات) از اوست.
و درصورتى كه لفظ عالم و مشتقاتى از اين قبيل از نظر عرفى بر ذات و صفت قائم به آن دلالت دارند نمىتوان اينگونه صفات را به همان معنى عرفىاش، به خداوند نسبت داد، درحالى كه ادله عقلى قطعى و آشكار با آن مخالف است. «٣» و اگر صحيح است بر انسان كه به علمى مغاير با ذاتش از موجودات ديگر آگاهى دارد صفت عالم اطلاق شود موجودى كه به خود و اشياى ديگر عالم است به علمى كه عين ذاتش مىباشد، سزاوارتر براى توصيف به عالم بودن است.
علاوه بر آن لازمه مغايرت ذات با صفات، وجود چند قديم ازلى است، زيرا صفات خداوند همانند ذاتش قديمند و اين برخلاف توحيد ذاتى است.
قاضى عبدالجبار معتزلى با اشاره به منبع اصلى نظريه مغايرت ذات با صفات گفته: