بررسى مذاهب و فرق - علی نوری، علیرضا - الصفحة ٦١
راه نصوص شرعى- از كتاب و سنت- به آن دست مىيابد، صفات خبرى نامگذارى شده است؛ نظير دست، پا، چشم و صورت داشتن.
معتزله گ
بررسى مذاهب و فرق ٦٦ ٣ - وعد و وعيد ..... ص : ٦٤
فتهاند خداوند جسم نيست، خواص آن را ندارد و از داشتن اعضا و جوارح منزه است. «١»
اين سخن نيز حق و درست است و چنانكه يادآورى شد از كلام مولا على عليه السلام اقتباس گرديده است. ولى بايد ديد معتزله چگونه بين مطالب عقلى و نقلى- آيات و احاديثى كه در ظهور اولى، براى خداوند دست داشتن و نظير آن را اثبات مىكنند- جمع كردهاند.
لازم به ذكر است كه ديدگاه دانشمندان علم كلام در برابر نصوص ياد شده مختلف است:
عدهاى مانند اهل حديث گفتهاند همانگونه كه ظاهر آيات «٢» بر آن دلالت دارند خداوند واقعاً داراى دست، چشم و صورت است و بر عرش خويش نشسته و مستقر گرديده است.
اشاعره آن صفات را با قيد «بلا كيف» براى خدا ثابت نمودهاند و گفتهاند خداوند متعال داراى دست است بدون اينكه كيفيت دست انسان را داشته باشد و ....
ماتريديه «٣» گفتهاند: ما قائل به وجود اين صفات در خدا هستيم به معنايى كه خودش اراده كرده است و واقعيت اينگونه صفات را به او واگذار مىكنيم.
معتزله قائلند ظاهر ابتدايى اينگونه آيات مراد نيست و بايد آنها را تأويل كرد، زيرا با اصول و احكام عقل سازگار نيست.
در پاسخ بايد گفت تأويل بر دو قسم است:
١- تأويل بهمعناى حمل لفظ بر خلاف معناى ظاهر بدون وجود قرينه به دليل اينكه مخالف حكم عقل است.
٢- تأويل بهمعناى حمل لفظ بر معنايى كه با توجه به قرائن (عقلى يا نقلى، متصله يا منفصله) بر آن دلالت دارد، هر چند بدون توجه به آن قرائن، ظاهر در معناى ديگرى است.
تأويل بهمعناى دوم در واقع همان تعيين ظهور كلام و تبيين مراد جدى از ظاهر لفظ