بررسى مذاهب و فرق - علی نوری، علیرضا - الصفحة ٣٦
ولى همانگونه كه در فصل پيشين يادآور شديم ممنوعيت نقل حديث پيامبر از طرفى و احاديث ساختگى در راستاى منافع دستگاه خلافت و غير آن و نفوذ اسرائيليات بهنام حديث پيامبر از طرف ديگر، موجب شد كه سنت واقعى پيامبر در پرده ابهام فرو رود و احاديثى هم كه در اصل از پيامبر بوده در اثر گذشت زمان و نقل راويان از يكديگر- كه با توجه به ممنوعيت نوشتن حديث تا يك قرن، از حفظ نقل مىشد- آن قدر دستخوش تغيير و تبديل قرار گرفت كه تشخيص گفتار واقعى پيامبر دشوار گرديد.
لكن اهل حديث بدون هيچگونه تحقيق و تأملى در سند و دلالت احاديث و يا عرضه آنها بر كتاب خدا هر روايتى را بهعنوان سنت پيامبر تلقى كردند و اصول اعتقادى خود را براساس ظاهر روايات و احاديث پىريزى نمودند، گرچه ظاهر آن احاديث با مفاد آيات اختلافى آشكار داشت. «١»
نتيجه اين سهلانگارى، پيدايش مشبهه و مجسمه در ميان آنان بود يعنى كسانى كه خدا را به مخلوقاتش تشبيه كردند و صفات جسمانى براى او قائل شدند و در نتيجه براى خداى بىمثال، مثلها تراشيدند.
اهل حديث قبل از احمد بن حنبل
قاطبه مسلمانان- غير از پيروان اهل بيت- قبل از احمد بن حنبل از اصول مشخص و مدونى در زمينه مسائل كلامى پيروى نمىكردند و گروههاى كلامى تنها درباره يك يا چند عقيده اظهار نظر مىكردند و درباره آن با مخالفان خود به منازعه و جدال مىپرداختند كه به عنوان نمونه در اينجا به تعدادى از آنها اشاره مىشود:
«مرجئه» كسانى بودند كه عمل را جزو ايمان نمىدانستند و مىگفتند با وجود ايمان، گناه و معصيت ضرر ندارد. از اين رو پيشوايى را كه گناه كبيره انجام دهد كافر نمىدانستند و اطاعتش را لازم مىشمردند. برخلاف خوارج كه معتقد بودند پيشواى گنهكار، كافر و اطاعتش حرام است.