بررسى مذاهب و فرق - علی نوری، علیرضا - الصفحة ٣٣
معاويه اول كسى است كه مىگفت تمام كارهاى بندگان با اراده خدا انجام مىگيرد. «١»
و هنگامى كه عايشه از معاويه بازخواست كرد كه چرا بيعت يزيد را بر مردم تحميل مىكنى، او در پاسخ گفت:
مسأله يزيد قضا و قدر الهى است و بندگان درباره آن از خود اختيارى ندارند. «٢»
دستگاه اموى در كنار ترويج مسلك جبر، در اين باره نيز دست به جعل حديث زد. «٣» عباسيان نيز سياست مذهب سازى يا تقويت مذاهب مورد نظر را ادامه دادند.
شهيد مطهرى در اين زمينه چنين مىگويد:
عباسيان هر چند سياستشان با امويان مخالف بود و از معتزله كه يكى از عقايدشان آزادى و اختيار بشر بود حمايت كردند (لااقل از زمان مأمون) اما از زمان متوكل به بعد ورق برگشت و از عقايد اشاعره كه از آن جمله مسأله جبر است حمايت كردند و از آن به بعد مذهب اشعرى، مذهب رايج و عمومى جهان اسلام شد. «٤»
حمايت عباسيان از مسلك اهلحديث و اشاعره نهتنها بهخاطر جبرگرايى اين مسلك بود بلكه افزون بر آن، اين مكتب كلامى، از نظر اعتقاد در برخورد با دستگاه خلافت و مسايل سياسى موافق طبع دستگاه خلافت بود. زيرا عدهاى از اهل حديث و اشاعره اطاعت سلطان را اگر چه ستمگر باشد واجب دانسته و مبارزه مسلحانه عليه وى را حرام مىدانند و مىگويند فقط بايد او را با موعظه دعوت نمود كه بهصلاح و درستى برگردد! «٥»