معارف قرآن (ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨١
قلب او را پر كرده و جايى خالى براى غير خدا باقى نگذاشته بود.» «١» قصد گناه هم، هرگز در آيه مورد بحث مىفرمايد: اگر يوسف هم برهان رب را نمىديد، قصد زليخا مىكرد. از اين فراز آيه استفاده مىشود كه يوسف حتى تصميم بر گناه نگرفت و اگر برهان رب را نمىديد، ممكن بود تصميم بگيرد، پس منظور از «سوء» در اين آيه، تصميم برگناه و ميل آن و منظور از «فحشاء» ارتكاب آن عمل زشت است و اين آيه تأييد كننده مطلبى است كه در گذشته گفتيم كه يوسف (ع) به هيچ روى قصد گناه نيز نكرد و هيچ اقدامى براى ارتكاب ننمود كه خود، ردى است بر همه جعلياتى كه به ساحت مقدس اين پيامبر نسبت دادهاند. علاوه بر اينها خدا، يعقوب (ع) و ديگران در مواضع متعددى بر نزاهت و پاكدامنى او گواهى دادهاند. «٢» مخلَص بودن يعنى چه؟
گروهى از مردم، اطاعت و بندگى خدا را مىنمايند تا به وسيله عبادت، خود را از آتش دوزخ برهانند؛ يعنى ترس آنها را به بندگى وامىدارد و گروه دومى هستند كه به طمع رسيدن به بهشت و نعمتهاى آخرت، عبادت مىكنند، اما گروه سومى وجود دارند كه عبادتشان نه از ترس است و نه طمع، بلكه از آن جهت است كه خداوند را شايسته بندگى مىدانند و خداوند، محبوبشان است و آنها دوستدار اويند و عبادت و بندگى آنها از سر عشق و علاقه و محبت است. مخلَص واقعى، فقط گروه سوم هستند كه انگيزه آنها در عبادت و بندگى، تنها وصول به محبوب است و هيچ چيز ديگرى دخيل نيست. آنها قلبشان را جايگاه محبت خدا و آنچه كه خدا دوست بدارد قرار داده و راضى به رضاى خدا و خشمگين به خشم خدا هستند. همه موجودات عالم را نشانههاى محبوب مىبينند و هر چه از جانب او برسد برايشان دوست داشتنى است. اين طايفه، همان متوكلين و تفويضكنندگان امر به خدا و راضيان به قضاى او و تسليم شدگان در برابر اوامر