معارف قرآن (ج3)

معارف قرآن (ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٩

من است و من به بتان و خدايان دروغين اعتقاد ندارم. «١» ج- بعد مى‌فرمايد: «منزلت مرا نيكو داشته است» اين جمله، حكايت از اعتقاد او به توحيد افعالى خداوند است. او تنها خداوند را مؤثر مى‌داند و بقيه را اسبابى مى‌داند كه تأثير آنها فقط به اذن خداست و هيچ كدام مستقل نيستند. همسر عزيز از او به بهترين وجه پذيرايى كرده و شوهرش به او چنين دستور داده ولى يوسف آنها را واسطه مى‌داند و مى‌فرمايد كه خداوند مرا گرامى داشته و او بود كه شما را وا داشت تا مرا گرامى بداريد واوست كه متولّى امور من است و در شدايد هم بايد فقط به او پناه برد.
د- در پايان نيز خواسته همسر عزيز مصر را ظلم مى‌شمارد و مى‌فرمايد كه ظالمان رستگار نمى‌شوند و بايد به خدا پناه برد تا به يارى و عنايت او از ظلم مصون ماند. «٢» مصونيت مخلَصين‌ «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْلا انْ رَا بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ انَّهُ مِنْ عِبادِنَا الُمخْلَصينَ» «٣» وى قصد يوسف كرد و يوسف هم اگر برهان پروردگار خويش نديده بود، قصد او كرده بود.
چنين شد (برهان را ديد) تا گناه و بدكارى را از او دوركنيم كه وى‌از بندگان خالص شده ما بود.
وقتى همسر عزيز، يوسف را به خلوتگاه برد، همه اسباب و شرايط به نفع او و براى دعوت يوسف و كشيدن او به منجلاب گناه، آماده بود.
«يوسف در آن روز در عنفوان جوانى و در بحبوحه غرور بوده و معمولًا در اين سنين، غريزه جنسى و شهوت به نهايت درجه جوش و خروش مى‌رسد. از سوى ديگر جوانى زيباروى بود بطورى كه عقل و دل هر بيننده‌اى را مدهوش مى‌كرد و عادتاً جمال و ملاحت، صاحبش را به سوى هوا و هوس سوق مى‌دهد. از سوى ديگر در دربار، غرق در ناز و نعمت بود و اين نيز از اسبابى است كه هر كس را به هوسرانى وامى‌دارد.