معارف قرآن (ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٠
خبر؛ در اين صورت باز هم اين جمله دلالت بر نهايت عفو و گذشت و بزرگوارى يوسف (ع) دارد؛ زيرا علاوه بر اينكه خود با وجود قدرت و شوكت، آنها را مىبخشد، دست به دعا برمىدارد و از خداوند نيز مىخواهد كه آنها را ببخشد.
شكرانه پيروزى يوسف از برادران خود ستمى بزرگ ديده بود، و الآن قدرت انتقام داشت. او عزيز مصر بود و برادران در پيشگاه او ذليل بودند، اما يوسف (ع) كه به ادب الهى تربيت شده بود، عفو وگذشت را شكرانه پيروزى قرار مىدهد و به ديگران درس گذشت و بزرگوارى مىآموزد.
نهايت بزرگوارى حضرت يوسف (ع) برادران خود را بخشيد و اكرام كرد و سعى نمود كه خاطره اين گناه را از صفحه ذهن آنان بزدايد تا شرمگين نباشند. نقل شده است كه برادران يوسف به او پيام دادند كه تو هر صبح و شام ما را بر كنار سفره خود مىنشانى و ما از روى تو خجالت مىكشيم، چرا كه آن همه جسارت كرديم. يوسف (ع) براى اينكه كمترين احساس شرمندگى نكنند، بلكه وجود خود را بر سر سفره او خدمتى به او احساس كنند، جواب داد:
مردم تاك معارف قرآن (ج٣) كد ٤/٢١٤ ١٠٠ اقسام ذكر ص : ١٠٠ نون به چشم يك غلام زرخريد به من نگاه مىكردند و به يكديگر مىگفتند: «منزه است خدايى كه غلامى را كه به بيست درهم فروخته شده به اين مقام رسانده است». امّا الان كه شما آمدهايد و پرونده زندگى من براى اين مردم گشوده شده است، مىفهمند كه من غلام نبودهام و از خاندان نبوت و از فرزندان ابراهيم خليل (ع) هستم و اين مايه افتخار و مباهات من است. «١»