معارف قرآن (ج3)

معارف قرآن (ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٦

«انَّا مَعاشِرَ الْانْبِياءِ امِرْنا انْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلى‌ قَدْرِ عُقُولِهِمْ» «١» ما پيامبران، مأموريم كه با مردم به اندازه توانايى عقلشان، سخن بگوييم.
پيامبران در مقام تعليم و تربيت همه را يكسان نمى‌ديدند، بلكه با هر گروهى به قدر ظرفيت و استعداد خود آنها برخورد مى‌كردند و اين يكى از اصول اوليه تربيت و تعليم است.
امام رضا عليه السلام مى‌فرمايد:
«زمانى كه حضرت موسى مبعوث شد، سِحر غلبه داشت، خداوند معجزه‌اى به او داد كه هيچ ساحرى نمى‌توانست همانند آن را ارائه دهد و بدان وسيله سحر آنان را باطل ساخت و حجت را بر آنان تمام نمود؛ همچنانكه حضرت عيسى در زمانى مبعوث شد كه مرضها فراوان بود و مردم محتاج طب بودند (و علم طب پيشرفت داشت) حضرت عيسى از جانب خداوند چنان معجزه‌اى ارائه داد كه هيچ طبيبى قادر نبود و با زنده كردن مردگان و شفا دادن بيماران جذامى و پيسى به اذن خدا حجت را بر آنان تمام كرد و وقتى پيامبر اسلام به رسالت مبعوث شد، ادبيات عرب و خطبه و سخن‌گويى در اوج بود و خداوند كتابى حاوى مواعظ و احكام بر رسولش نازل كرد كه بدان وسليه حجت را بر آنان تمام كرد.» «٢» هدايت و گمراهى‌ اگر پيامبرى با زبان گروهى مبعوث شود وتمام معارف الهى را به زبان ساده و گويا و به مقتضاى عصر و نسل، تبيين نمايد و براى مردم جاى هيچ عذر و بهانه‌اى نماند، آيا باز هم مردم گمراه مى‌شوند يا همه آنان به هدايت لازم مى‌رسند؟ آخر آيه كه مى‌فرمايد: «فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدى‌ مَنْ يَشاءُ» پاسخى به اين سؤال است، يعنى گمراهى و هدايت مردم تنها به عوامل خارجى بستگى ندارد تا مردم با تبيين حقايق و ابلاغ پيامبران، از گمراهى رها شوند و به نور هدايت راه يابند؛ بلكه سرنوشت آنان با عوامل درونى ذاتى، گره خورده است. بايد حصار باطن را بشكنند و خود را تسليم كنند. مادامى كه قلب خود را تسليم نكرده‌اند، خداوند نيز آنان را هدايت نمى‌كند. پس خواست بشر بايد با اراده خداوند