معارف قرآن (ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٧
تعريفهايى كه امام على عليهالسلام و ائمه از خود مىكردند، از اين جهت بود. آنها خود را سزاوار و شايسته مقام امامت و رهبرى مىدانستند؛ امّا جامعه آنها را نمىشناخت، بدين جهت به آنها رونمىآورد. از اين رو، آنها خود را معرفى مىكردند تا طالبان هدايت، راه يابند و از چشمه فياض آنان سيراب شوند؛ گرچه بعضى كوردلان، اين تعريفها را حمل بر خودستايى و خودبينى مىكردند.
از امام صادق (ع) پرسيدند: آيا جايز است كه آدمى از خود تعريف كند؟ امام (ع) فرمود: در صورتى كه ناگزير شد جايز است، مگر نشنيدهاى سخن يوسف (ع) را كه به پادشاه گفت: «مرا بر خزانههاى مصر بگمار كه حافظ و عالم هستم». و همچنين سخن بنده صالح خدا، حضرت هود (ع) را كه گفت: من براى شما نصيحت كننده و امينم. «١» نتيجه بخشى قطعى تقوا و صبر «قالُوا ءَانَّكَ لَانْتَ يُوسُفُ قالَ انَا يُوسُفُ وَ هذا اخى قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا انَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَانَّ اللَّهَ لايُضيعُ اجْرَ الُمحْسِنينَ» «٢» برادران يوسف گفتند: آيا تو همان يوسفى؟ گفت: من يوسفم و اين برادرم مىباشد. خدا به ما منتنهاد، چهاينكه هركس تقوا پيشهكند و صبرورزد، خداوند پاداش نيكوكارانرا ضايعنمىكند.
برادران براى بار سوم به حضور يوسف (ع) بار يافتند و گرفتارى و سختى زندگى خود را توضيح داده، از عزيز تقاضاى كمك كردند. يوسف پرسيد: آيا مىدانيد كه شما به گونهاى جاهلانه با يوسف و برادرش چه كرديد؟ اين سؤال آنها را به فكر انداخت كه عزيز چگونه از يوسف خبر دارد؟ نكند او يوسف باشد؟ پس با تعجب پرسيدند؟ آيا تو همان يوسفى؟ حضرت يوسف خود را معرفى كرد و راز نجات و پيشرفت خود رابيان نمود. او گفت كه سنت خداوند بر اين است كه اگر كسى در گرفتاريها و امتحانات دوران زندگى تقوا بورزد و در راه بندگى، استقامت نمايد و صبورى كند، منّت، رحمت و گشايش خداوندى نصيب او مىشود. اين قانون عمومى خلقت و اراده تغييرناپذير