معارف قرآن (ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٣
كام خواسته است. زليخا براى بستن دهان آنها نقشه ميهمان كردنشان را ريخت و در آن مهمانى وقتى آنها براى كندن پوست ميوه، كارد به دست گرفته بودند، دستور داد يوسف وارد مجلس شود. زنان اشراف وقتى يوسف را ديدند آن چنان محو جمال او شدند كه دست از ترنج نشناختند و به جاى ميوه، دستهاى خود را بريدند و همگى گفتند:
خدا منزّه است! اين شخص بشر نيست، اين فرشتهاى بزرگوار است. «١» در اينجا زليخا همه پردهپوشيها را كنار گذاشت و در جمع زنان اشرافى كه يوسف هم مىشنيد گفت:
اگر يوسف درخواست مرا اجابت نكند او را زندانى و خوار مىكنم.
زندانى شدن پاكدامنى يوسف، سرانجام براى او مشكل آفريد و وقتى زليخا از تسليم او مأيوس شد، شوهر را وادار كرد براى سرپوش نهادن بر قضيه و احتمالًا تأديب و تسليم نمودن يوسف او را زندانى كند. ولى يوسف كه مىخواست دامان خويش را از گناه پاك نگهدارد، از زندان رفتن استقبال كرد و تنها ماندن در زندان را با تحمل سختىهاى آن برماندن در كاخ و آلوده شدن به هواهاى آنان ترجيح داد و فرمود:
«رَبِّ السِّجْنُ احَبُّ الَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنى الَيْهِ» «٢» خدايا، زندان نزد من از آنچه اين زنان مرا بدان مىخوانند محبوبتر است.
برنامهريزى اقتصادى «قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنينَ دَأَباً فَما حَصَدْتُّمْ فَذَرُوهُ فى سُنْبُلِهِ الّا قَليلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ ثُمَّ يَأْتى مِنْ بَعْدِ ذلِكَ سَبْعٌ شِدادٌ يَأْكُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ الّا قَليلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ ثُمَ