معارف قرآن (ج3)

معارف قرآن (ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٢

اويند. اينها خود را خالص كرده‌اند و تنها خدا را خواسته‌اند؛ از اين رو، خداوند آنها را مخصوص و خالص براى خود گردانيده، آنها را مخلَص ناميده است (يعنى كسى كه خدا او را براى خودش خالص كرده است)، «١» و يوسف از زمره آنان بود.
برهان رب‌ وقتى بنده‌اى راه خلوص پوييد و به جايى رسيد كه جز خدا، كسى را نديد و فقط خداوند را مؤثر در جهان و مالك جهان يافت خدا نيز او را براى خود خالص مى‌كند و متولّى امور او مى‌گردد و در شدايد و گرفتاريها او را دستگيرى مى‌نمايد. در اينجا يوسفِ مخلَص در گرفتارى افتاده و خداوند او را يارى كرده و برهان خود را به او نمايانده تا فحشا از او دور گردد. علّامه طباطبايى در مورد برهان رب مى‌نويسد:
يقيناً آن برهانى كه يوسف از پروردگار خود ديد، نوعى از علم مكشوف و يقين مشهود و ديدنى است كه نفس آدمى با ديدن آن، چنان مطيع و تسليم مى‌شود كه ديگر به هيچ وجه ميل به معصيت نمى‌كند و از آيه شريفه، ظاهر مى‌شود كه ديدن برهان خدا، شأن همه بندگان مخلَص خداست و خداوند متعال هر سوء و فحشايى را از ايشان بر مى‌گرداند و درنتيجه مرتكب هيچ معصيتى نمى‌شوند. «٢» يوسف از دامان پاك خود به زندان مى‌رود «قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذى‌ لُمْتُنَّنى‌ فيهِ وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لِيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرينَ» «٣» [زليخا به زنان اشرافى‌] گفت: اين همان است كه درباره او ملامتم كرديد. من از او كام خواستم ولى او خويشتندارى كرد. اگر آنچه به او فرمان مى‌دهم انجام ندهد، بطور قطع زندانى و خوار مى‌گردد.
وقتى قصه عشق زليخا مشهور شد زنان اشراف به سرزنش او پرداختند كه از بنده خود،