معارف قرآن (ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٧
گفت: «فقط شكوه و غم و اندوه را به پيشگاه خدا خواهم برد و از خدا چيزهايى مىدانم كه شما نمىدانيد.» «١» تصميم قاطع و سريع در برابر گناه «وَ راوَدَتْهُ الَّتى هُوَ فى بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْابْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ انَّهُ رَبّى احْسَنَ مَثْواىَ انَّهُ لايُفْلِحُ الظَّالِمُونَ» (يوسف، ٢٣)
آنزنى كه يوسف در خانهوى بود ازاو تمناى كامجويىكرد و درها را محكمبست وگفت: بيا. «٢» (يوسف) گفت: پناه به خدا كه او پروردگار من است و منزلت مرا نيكو داشته و ستمكاران، رستگار نمىشوند.
بازرگانان، يوسف را در معرض فروش گذاردند و عزيز او را خريد و چون در او وقار و بزرگى يافت و حسن و جمال او را ديد به همسرش سفارش كرد كه با او به ديده احترام بنگرد تا از او نفعى برده يا وى را به فرزندى برگزيند.
همسر عزيز، علاوه بر سفارش شوهرش، خود نيز آن كودك را به خاطر جمال بىنظير و كمال بىبديلش دوست مىداشت و در رسيدگى و اكرام او هيچ كوتاهى نمىكرد. كم كم يوسف رشد كرد و از مرحله كودكى به نوجوانى و سپس به جوانى پاگذاشت محبت همسر عزيز به يوسف، روز به روز بيشتر و به عشقى سوزان تبديل شد كه سراسر قلب او را پر كرد. وى براى رسيدن به مقصود خويش و رام كردن يوسف، از تمام وسائل و روشها استفاده كرد و با نهايت ملاطفت و اظهار محبت از يوسف دعوت كرد. تعبير «راوَدَ» از باب «مراوده» اشاره به همين مطلب دارد. مراوده يعنى با مدارا و ملايمت، چيزى را طلب كردن «٣»: به هر حال، نقشهها و ناز و كرشمههاى او نتوانست در قلب يوسف جايى باز كند. يوسف، بنده مطيع و محبّ خدا بود. دل او جايگاه محبت الهى بود و جاى خالى براى محبوب ديگرى نداشت. او هميشه در خلوت با خداى خود