معارف قرآن (ج3)

معارف قرآن (ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٥

اما پيامبر اسلام و ديگر پيامبران اولوالعزم كه براى هدايت جهانيان فرستاده شده‌اند، آيا بايد به همه زبانها تكلم كنند و آيا قرآن بايد به همه زبانها باشد؟
در جواب بايد گفت كه پيامبران اولوالعزم گرچه پيامشان جهانى و همگانى بوده است ولى هر كدام در يك قوم مشخص مبعوث شده و بيشتر وقت خود را صرف دعوت آنان كرده‌اند. مثلًا رسول خدا در بين قوم عرب مبعوث شد و بيشتر مخاطبان آن حضرت، عرب بودند؛ همچنانكه حضرت ابراهيم دربين سريانيان و حضرت موسى در بين عبرانيان مبعوث شد. پس هر پيامبر به زبان قومى كه در بين آنان مبعوث شد تكلّم كرد و حقايق را بيان نمود تا بتواند رسالت خود را به خوبى انجام دهد.
البته در اينكه قرآن به عنوان كتاب وحى به زبان عربى نازل شد، جهات ديگرى هم لحاظ شده بود از جمله اينكه اگر قرآن به زبان عربى نازل نمى‌شد عربهاى متعصب آن زمان ايمان نمى‌آوردند؛ ولى اقوام ديگر داراى چنين تعصبى نبودند و پيام هدايت قرآن را با اينكه به زبان آنان نبود گوش دادند و پذيرفتند. ديگر اينكه زبانهاى غير عربى توان تحمل معارف بلند قرآنى را نداشت و زبان عربى به خاطر فصاحت و بلاغت فوق‌العاده از چنين ظرفيتى در حد بالايى برخوردار بود.
زبان شناسى‌ دومين نظريه‌اى كه در مورد «همزبانى» پيامبر با «مردم» ارائه شده است دانستن «زبان عصر و نسل» است؛ بدين معنا كه خداوند پيامبران را متناسب با زمينه‌هاى ذهنى جامعه خود آنان برانگيخته و همچنين همزبان با مردم عصر خويش مبعوث كرده است؛ زيرا شناخت عنصر زمان و همزبانى با آن جزو جوهر تبليغ راستين است و نزديك شدن به نسل و تفاهم داشتن با آنان و مجهّز بودن به شناخت زمان و مسائل عصر از عنصر لازم و ضرورى يك رهبر است و همزبانى رهبر با مردم، منحصر به زبان مادرى نيست، بلكه زبان زندگى و زمانى، زبان ايدئولوژيكى و سياسى و زبان فكرى و فرهنگى رهبر و مبلّغ با مردم بايد يكى باشد. «١» چنانكه پيامبر اكرم (ص) فرمود: