تعاليم قرآن (ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٥
اولى الامر كيانند؟
معلوم شد كه اولى الامر بايد معصوم باشد، از طرف ديگر «عصمت»، امرى باطنى است و جز خداوند و آنكه او بخواهد، ديگرى نمى تواند معصوم را تشخيص دهد. در نتيجه، اولى الامر را بايد پيامبر ازجانب خدا معرفى كند.
در صدر اسلام، هنگام نزول اين آيات و بعد از آن يا مسلمانان مىدانستهاند كه منظور از اولى الامر كيست و هيچ اختلافى در آن نداشتهاند و يا نمىدانستهاند و هر كدام احتمالى مىداده و با هم اختلاف داشتهاند. در صورت دوم وظيفه آنها بوده كه به حكم همين آيه به پيامبر مراجعه كنند و با جوياشدن نظر آن حضرت، اختلاف را حلّ نمايند. با توجه به سيره مسلمانان كه جزئى ترين مطالب را از پيامبر (ص) جويا مى شدهاند، محال است كه آنها نظر آن حضرت را در اين مسأله مهم جويا نشده باشند و اگر كتب احاديث اهل سنت اين سؤال و جوابها را ثبت نكرده بايد علت آن را در مسائل سياسى پس از رحلت رسول خدا جستجو كرد. البته با تمام سعى و كوششى كه شده است، باز هم احاديثى در اين مورد در كتب آنها ثبت شده است.
مفسرين اهل سنت، در مورد اولى الامر نظريههايى دادهاند كه اهمّ آنها از قرار زير است:
الف- علما هستند. ب- خلفاى چهارگانهاند. ج- فرماندهان لشگرند. د- اهل حل و عقدند. «١» فخر رازى در تفسير خود سه قول اول را باطل شمرده، به اين دليل كه هيچ كدام از آنها شرط عصمت را دارا نيستند و خود، قول چهارم را انتخاب كرده است. بدون ترديد، به قول ايشان هم اين اشكال وارد است، چون اهل حل و عقد، چيزى نيست مگر مجموعه افرادى كه هيچ كدام از آنها معصوم نيستند و معلوم است كه مجموعه آنها هم كه چيزى جز تك تك آنها نيست، نمىتواند معصوم باشد. پس اين قول هم به همان اشكال، گرفتار و باطل است. «٢»