فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٦٢ - رهبرى ضرورت تكامل
رابطهاش با مردم پيچيده و استوارتر است، و به همين دليل است كه در ايجاد تشكل سياسى و تحكيم پيوند رهبرى با مردم سعى مىشود ريشههاى عرف و عادت و عقيده و آرمان، كه ثابتترين عناصر حيات اجتماعى است مورد استفاده قرار گيرد و به تشكل و رهبرى عمق و ريشه استوارترى داده شود.
رهبرى ضرورت تكامل
همانطورى كه وجود استعدادها و امكانات مختلف در حيات اجتماعى انسان ضرورت تكامل را اجتنابناپذير نموده، طبيعت تكامل در عرصههاى مختلف زندگى اجتماعى نيز خواه ناخواه مسئله رهبرى را بعنوان يك ضرورت براى انسان اجتماعى مطرح كرده است.
رهبرى و هدايت انسان در حركتى كه بطور مداوم در راه فعليت بخشيدن به استعدادهاى پيچيده و نامحدود خود در ابعاد حيات فردى و اجتماعى دارد، ضرورتى است كه از ريشه فطرت و سرشت انسان سرچشمه مىگيرد و نهادهاى درونى فرد و جامعه بىوقفه آن را مىطلبد.
رهبرى، الگو و نوع مشخصى ندارد و به تناسب نيازها در عرصههاى حيات اجتماعى ظاهر مىگردد. تاريخ گذشته انسان شاهد نمونهها و انواع رهبريهاست كه از اين ميان مىتوان موارد زير را مورد مطالعه قرار داد:
١. رهبرى قبيلهاى و ايلى كه نه تنها در گذشته متداول بوده، هم اكنون نيز در ميان قبائل و اقوامى كه به استقلال نرسيده و يا تابعيتها را نپذيرفتهاند ديده مىشود.
٢. رهبرى نظامى كه در جنگها و فتوحات توسط سردارانى شجاع و مدبر و قدرتمند ظاهر گشته است. شيوههاى رهبرى نظامى بويژه در مواردى كه نجات قبيله و ملتى و يا كشور اشغالشدهاى به عمليات نظامى احتياج داشته و يا سردارانى فكر توسعهطلبى و كشورگشائى به سر داشتهاند به شكلى كاملاً روشن، تحولات بزرگى را بوجود آورده است.
٣. رهبرى سلوكى كه توسط مربيان بزرگ و متنفذ، آداب و عادات و اخلاق گروه يا جامعهاى را دگرگون ساخته و به گونهاى خارق العاده انسانها را متحول كرده