ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٦ - من براى امامت اهليت ندارم
زندانى كرد. ٥١ وى از مشهد به قصد سبزوار گريخت و در آنجا شخصى به نام ميرزا تقى جوينى را مسلح كرد. در همين ايام، محمدشاه از دنيا رفت و شورشهاى بابيه در جاهاى مختلف اوج گرفت. ملاحسين به اتفاق ملامحمدعلى بارفروشى و قرةالعين به مازندران شتافتند و نخستين جنگ ميان بابيه و دولت را در اين ناحيه شكل دادند. ملا محمدعلى در رأس ٣٠٠ مرد با شمشيرهاى آخته در خيابانهاى شهر بارفروش (بابل كنونى) حركت كرده، علماى شهر را تهديد مىنمود. سعيدالعلما بارفروشى، مقاومت عليه بابيه را رهبرى مىكرد و از ناصرالدين شاه پيوسته تقاضاى كمك مىكرد. ٥٢ سعيد العلما در نهايت موفق شد تا قلعه شيخ طبرسى كه پايگاه بابيه بود را فتح و برخى از بازماندگان قلعه را در بازار بارفروش به دست خود اعدام كند. ٥٣
در زنجان نيز قيامى ديگر رخ داده بود. رهبر اين قيام، ملا محمدعلى زنجانى بود كه پيش از گرويدن به باب، مذهب اخبارى داشته ٥٤ و ظاهراً در همان حال، هم با علما و هم با دولت پيوسته در مشاجره بوده است. هر وقت به ديدن حاكم زنجان مىرفت، هميشه گروهى از مريدان مسلح او را همراهى مىكردند. ٥٥ مشاجرات او با علماى اصولى زنجان به قدرى نيشدار بود كه آنان به تهران نامه نوشتند و تقاضا كردند او را از زنجان اخراج كنند. وى بارها از شهر تبعيد شد. در يكى از همين تبعيدها كه در اواخر حكومت محمدشاه صورت گرفت، در تهران با ملاحسين بشرويه ملاقات كرد. در اغتشاشى كه پس از مرگ محمدشاه و سقوط حاجى ميرزا آقاسى از اريكه قدرت پديد آمد به زنجان بازگشت و براى نخستن بار از بابى شدن خود سخنگفت و مريدان او نيز بر آن شدند كه مذهب جديد را بپذيرند. نزاع رسمى ميان گروه محمدعلى و دولت زمانى درگرفت كه يكى از بابيان به جرم نپرداختن بدهىهاى مالياتىاش توقيف شده بود و ملامحمدعلى مىخواست او را به زور آزاد كند. ٥٦
سيد يحيى دارابى كه از سوى محمدشاه در جلسه استنطاق باب در شيراز حضور داشت، از شيراز به يزد رفت و به تبليغ بابىگرى پرداخت. پدرش سيد جعفر در ميان مردم وجهه عظيمى كسب كرده بود كه پس از او اين محبوبيت نصيب پسرش شد. وى پس از مدتى به جرم تبليغ براى باب، به تبريز تبعيد شد. وى زمانى از قلعه بيرون آمد كه اختلافى ميان اهالى و ميرزا زينالعابدين حاكم شهر درگرفته بود و مردم از سر لجاجت با حاكم، جانب وى را گرفتند و شورشى برپا كردند. ٥٧
بابىگرى راه تاريخى خود را در ازلىگرى و بهايىگرى ادامه داد. ٥٨ البته ازلىگرى از لحاظ اهميت پس از بهايىگرى قرار دارد، در عين حال، هر سه اين گروهها، دشمنى با عالمان دينى را سرلوحه كارشان قرار داده بودند. از همين رو بود كه ميرزا جانى كاشانى مؤلف كتاب «نقطه الكاف» انتظار داشت كه در ظهور امام زمان هفتاد هزار ملا گردن زده شوند. وى، عالمان دينى را حتى از لاشه سگ هم بىارزشتر مىدانست. بهايىها حتى پيش از آنكه قصد جان ناصرالدين شاه كنند، عليه جان امام جمعه تهران توطئه كرده بودند كه موفق به اجراى آن نشدند. بهائيان در ابتدا طرح ائتلاف با دولت عليه عالمان دينى را ريختند طرحى كه سيد على محمد باب در رؤياى آن بود و موفق نشد. عبدالبها نيز به همين اميد به ناصرالدين شاه نامه نوشت. در نهايت بهائيان موفق شدند تا موقعيتى خاص ميان دولت و علما به دست آورند به گونهاى كه مىتوانستند به آتش غضب هر طرفى كه قصد طرف ديگر را داشت دامن بزنند. ٥٩
پىنوشتها:
برگرفته از: پگاه حوزه، شهريور ٨٧. پىنوشتها در دفتر مجله موجود است.