ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - ٧ سفيانى و امروز
مىكنند تا حوالى درياچه طبريه دو لشكر مهدوى و سفيانى با هم رو در رو مىشوند. درياچه طبريه در قسمت غربى وادى يابس قرار دارد. اين منطقه كه سرآغاز شورش سفيانى را به چشم خويش ديده بود نه ماه بعد از آن ٤٧ و سه ماه پس از ظهور امام عصر (ع) شاهد سرانجام او خواهد بود: «سفيانى با لشكر و مالهاى سوارى خود خروج مىكند و تعداد صد و هفتاد هزار نفر با او خواهند بود و در درياچه طبريه فرود مىآيند، آنگاه مهدى (ع) در حالى كه جبرئيل (ع) پيشاپيش او حركت مىكند به سوى سفيانى حركت مىكند. آنان در شب راه مىروند و روز پنهان مىشوند و مردم هم از آن حضرت متابعت مىكنند تا اينكه در درياچه طبريه با سفيانى رو به رو مىشوند و خدا به سفيانى غضب مىكند. خلق خدا هم به جهت غضب خدا به او غضب مىكنند. پرندهها آنها را با پر و بال خود سنگباران مىكنند و كوهها با سنگهاى خود و ملائكه با صداهاى خود آنها را مورد حمله قرار مىدهند. ساعتى طول نمىكشد كه خدا همه اصحاب سفيانى را هلاك مىنمايد و غير از سفيانى كسى از آنها باقى نمىماند. آنگاه مهدى (ع) او را گرفته در زير درختى كه شاخههاى آن به طرف درياچه طبريه متمايل است مىكشد و در پى آن، شهر دمشق را تصرف مىكند. بعد از آن پادشاه روم با صد هزار صليب كه در زير هر صليبى ده هزار نفر قرار دارد شورش مىكند و طرسوسا را با نيزه فتح نموده، اموال مردم را غارت مىكند. ٤٨ اين سرانجام خفت بار سفيانى است كه حتى ارشادات امام عصر (ع) را برنمىتابد و تا پايان به عنوان دشمن اهل بيت (ع) در ميدان جنگ باقى مىماند.
٧. سفيانى و امروز
از مرحوم بهلول و امام موسى صدر ٤٩ نقل شده است كه شخصى را در ارتش سوريه ديدهاند كه نام و اوصافش با سفيانى مطابقت مىكند. در مصاحبهاى كه با مرحوم بهلول شده در اين زمينه در چنين آمده است:
- آقاى بهلول لطفاً جريان سفر خود را به سوريه و ديدن عثمان بن عنبسه سفيانى را كه در روايات آمده و جزء علامات حتمى ظهور امام زمان (ع) است بيان فرماييد.
- بسم الله الرحمن الرحيم. من براى زيارت حضرت زينب (س) و حضرت رقيه (س) به سوريه رفته بودم و در حدود بيست روز در آنجا بودم. حافظ اسد (رئيس جمهور پيشين) مرا دعوت نمود و به خانه خود برد و از من پذيرايى نمود و از آنجا مرا به ارتش سوريه برد و گفت كه براى ارتش سوريه صحبت كنم، من هم به منبر رفته، براى آنها سخنرانى كردم. وقتى كه از منبر پايين آمدم يك منصب دارى داخل شد. در آن وقت عدهاى گفتند: «جاء سفيانى؛ يعنى سفيانى آمد». ديدم او يك سرتيپ ارتش سوريه است. من با او شروع به صحبت كردن كردم و اسم كوچك او را پرسيدم. گفت: اسمم عثمان بن عنبسه است. ديدم خودش است و او از لحاظ قيافهاى همان خصوصياتى را داشت كه در روايات از سفيانى آمده است.
در صحبتهاى خود با او متوجه شدم كه وى به فكر اين است كه رييس جمهور سوريه شود و اين موضوع را از اينجا فهميدم كه وقتى من پيش او از حافظ اسد تعريف كردم كه حافظ اسد خيلى نسبت به من مهربانى كرده است. او گفت: حافظ اسد به شما لطفى نكرده اگر من جاى حافظ اسد بودم شما را نخستوزير خود مىكردم و من از اين حرفش فهميدم او ميل دارد جاى حافظ اسد بنشيند. ٥٠ همان طور كه مىبينيد دليل ايشان براى اثبات مدعا چندان قوى نيست. از اسارت امام موسى صدر- كه خداوند هرچه سريعتر اين رادمرد استوار را از دست دژخيمان وابسته و همراه با صهيونيستها رها كند- حدود سه دهه معادل مدت استخدام در نهادهاى دولتى مىگذرد. از همين رو احتمال صحت تطبيق ايشان نيز تا حد زيادى مخدوش مىشود و چندان قابل اعتنا نمىتواند باشد؛ زيرا به طور طبيعى اگر چنان درجه دارى سى سال قبل در ارتش مشاهده شده باشد الآن بايد در دوره بازنشستگى گذر عمر را تجربه كند. از همين رو بهتر است مترصد شورش باشيم نه به دنبال يافتن شخصيت، پيش از آغاز اقدامات او. آنگونه كه از سياق روايات برمىآيد وظيفه ما آمادگى براى مقابله با اقدامات سفيانى و كاهش تلفات و آسيبهاى ناشى از آن و نه جست و جو براى شناسايى اوست. متأسفانه تا كنون ماجراى سفيانى بسان داستانى جذاب و پيشگويى شيرينى در ميان ما جاى يافته كه آن را نُقل جلسات و محافل خويش كرده و پس از اشارهاى اجمالى به شخصيت و اقدامات او افزودهايم: «مى گويند او را در ارتش سفيانى ديدهاند.» شايد بهتر باشد به جاى آنكه مصداق اين بيت شعر شويم:
|
پى قيل و قال مجلس آراستند |
نشستند و گفتند و برخاستند |